تفسیر سوره بقره ، آیه۲۱۹ ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله علامه طباطبایى

تفسیر سوره بقره ، آیه ۲۱۹ ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى
12 تیر 1396
تفسیر سوره بقره ، آیه ۲۴۵ ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى
17 تیر 1396

تفسیر سوره بقره ، آیه۲۱۹ 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما وَ یَسْئَلُونَکَ  ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ *

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

درباره ی شراب و قمار از تو سؤال می‏کنند، بگو: «در آنها گناه و زیان بزرگی است؛ و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربر دارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است. و از تو می‏پرسند:« چه چیز انفاق کنند؟» بگو: «از مازاد نیازمندی خود.» اینچنین خداوند آیات را برای شما روشن می‏سازد؛ شاید اندیشه کنید.

تفسیر المیزان

یسئلونک عن الخمر و المیسر… کلمه (خمر) بطوریکه از لغت استفاده می‏شود به معنای هر مایع مست کننده است، مایعی که اصلا به این منظور درستش می‏کنند، و اصل در معنایش ستر (پوشیدن) است، و اگر مسکر را خمر و پوشاننده خواندند، بدین جهت است که عقل را می‏پوشاند، و نمی‏گذارد میان خوب و بد و خیر و شر را تمیز دهد، روپوش را هم که زنان با آن سر خود را می‏پوشانند از همین جهت خمار می‏گویند، و نیز می‏گویند (خمرت الاناء) یعنی من روی ظرف را پوشاندم، و نیز اگر می‏گویند (اخمرت العجین) معنایش این است که من مایه خمیر را داخل خمیر کردم، و اگر مایه را خمیر گفته‏اند، به این جهت است که قبلا خمیر می‏شود، و رویش را می‏پوشانند.

و خمر به معنای مسکر در عرب تنها در شراب انگور و خرما و جو استعمال می‏شده چون غیر این چند قسم مسکری نمی‏شناختند و بعدها مردم به تدریج اقسام آن را زیاد کردند که هم از جهت نوع بسیار شد، و هم از حیث درجه سکرش انواع مختلفی پیدا کرد، و به هر حال همه انواعش خمر است.

و کلمه (میسر) در لغت به معنای قمار است، و مقامر (قمارباز) را یاسر می‏گویند، و اصل در معنایش سهولت و آسانی است، و اگر قمارباز را آسان خواندند به این مناسبت است که قمارباز بدون رنج و تعب و به آسانی مال دیگران را به چنگ می‏آورد، بدون اینکه کسبی کند، یا بیلی بزند، و عرقی بریزد البته میسر در عرب بیشتر در یک نوع خاصی از قمار استعمال می‏شود، و آن عبارت است از انداختن چوبه تیر که از لام و اقلامش هم می‏گویند.

و اما چگونگی این بازی اینطور بوده که شتری را می‏خریدند و نحر می‏کردند، و آن را بیست و هشت قسمت می‏کردند، آنگاه ده چوبه تیر که یکی نامش فذ، و دوم توأم، و سوم رقیب و چهارم حلس، و پنجم نافس، و ششم مسبل، و هفتم معلی، و هشتم منیح، و نهم سنیح، و دهم رغد، نام داشت قرار می‏دادند، و همه می‏دانستند که از این بیست و هشت سهم یک جزء سهم فذ است، و دو جزء سهم توأم، و سه جزء سهم رقیب، و چهار جزء سهم حلس و پنج قسمت سهم نافس، و شش سهم از آن مسبل، و هفت قسمت که از همه بیشتر است از آن معلی است، و هشتم و نهم و دهم سهم نداشتند، آنگاه به شکل بخت‏آزمائی دست می‏بردند، و یکی از آن ده تیر را بیرون می‏آوردند، اگر فذ بیرون می‏شد، یک سهم از بیست و هشت سهم را به کسی که فذ را به نامش بیرون آوردند می‏دادند و اگر توأم بیرون می‏شد دو سهم، و همچنین و اگر یکی از سه چوبه منیح و سفیح و رغد به نام کسی در می‏آمد، چیزی از آن سهام عایدش نمی‏شد، با اینکه صاحبان این سه سهم در دادن پول شتر شرکت داشتند و این عمل همیشه میان ده نفر انجام می‏شد، و در تعیین اینکه چه کسی صاحب فذ، و چه کسی صاحب توأم و یا آن هشت چوبه دیگر باشد با قرعه تعیین می‏کردند.

قل فیهما اثم کبیر کلمه (کبیر) با ثای سه نقطه یعنی کثیر نیز قرائت شده، و کلمه (اثم) از نظر معنا نزدیک است به کلمه (ذنب)، و نظایر آن، و آن عبارت است از حالتی که در انسان، یا هر چیز دیگر یا در عقل پیدا می‏شود که باعث کندی انسان از رسیدن به خیرات می‏گردد، پس اثم آن گناهی است که به دنبال خود شقاوت و محرومیت از نعمت‏های دیگری را می‏آورد، و سعادت زندگی را در جهات دیگری تباه می‏سازد، و دو گناه مورد بحث از همین گناهان است و بدین جهت آن را اثم خوانده.

اما می‏گساری مضراتی گوناگون دارد، یکی مضرات طبیعی، و یکی اخلاقی، و یکی مضرات عقلی، اما ضررهای طبیعی و آثار سوء و جسمی این عمل اختلال‏هائی است که در معده، و روده، و کبد، و شش، و سلسله اعصاب و شرایین، و قلب، و حواس ظاهری، چون بینائی و چشائی و غیر آن پدید می‏آورد که پزشکان حاذق قدیم و جدید تالیفات بسیاری نوشته وآمارهای عجیبی ارائه داده‏اند، که از کثرت مبتلایان به انواع مرضهای مهلکی خبر می‏دهد که از این سم مهلک ناشی می‏شود.

و اما مضرات اخلاقی شراب این است که علاوه بر آثار سوئی که گفتیم در درون انسان دارد و علاوه بر اینکه خلقت ظاهری انسان را زشت و بی‏قواره می‏کند، انسان را به ناسزاگوئی وا می‏دارد، و نیز به دیگران ضرر می‏رساند، و مرتکب هر جنایتی و قتلی می‏شود، اسرار خود و دیگران را فاش می‏سازد، به نوامیس خود و دیگران هتک و تجاوز می‏کند، تمامی قوانین و مقدسات انسانی را که اساس سعادت زندگی انسانها است باطل ولگدمال می‏کند، و مخصوصا ناموس عفت نسبت به اعراض و نفوس و اموال را مورد تجاوز قرار می‏دهد، آری کسی که مست شده و نمی‏داند چه می‏گوید و چه می‏کند، هیچ جلوگیری که از افسار گسیختگی مانعش شود ندارد، و کمتر جنایتی است که در این دنیای مالامال از جنایات دیده شود و شراب در آن دخالت نداشته باشد، بلکه مستقیم و یا حداقل غیر مستقیم در آن دخالت دارد.

و اما ضررهای عقلیش این است که عقل را زایل و تصرفات عقل را نامنظم و مجرای ادراک را در حال مستی و خماری تغییر می‏دهد، و این قابل انکار نیست و بدترین گناه و فساد هم همین است، چون بقیه فسادها از اینجا شروع می‏شود و شریعت اسلام همانطور که قبلا هم گفته شد اساس احکام خود را تحفظ بر عقل قرار داده، خواسته است با روش عملی، عقل مردم را حفظ کند، (و بلکه رشد هم بدهد)، و اگر از شراب، و قمار، و تقلب، و دروغ، و امثال این گناهان نهی کرده، باز برای این است که اینگونه اعمال ویرانگر عقلند و بدترین عملی که حکومت عقل را باطل می‏سازد در میان اعمال شرب خمر، و در میان اقوال دروغ و زور است.

پس این اعمال یعنی اعمالی که حکومت عقل را باطل می‏سازد، و در رأس آن سیاست‏هائی است که مستی و دروغ را ترویج می‏کند، اعمالی است که انسانیت را تهدید می‏کند، و بنیان سعادت او را منهدم ساخته، آثاری هر یک تلخ‏تر از دیگری ببار می‏آورد، آری شراب آب شور را می‏ماند که هر چه بیشتر بنوشند تشنه‏تر می‏شوند، آنجا که کار به هلاکت برسد، آثار این آب آتشین هم روز به روز تلخ‏تر، و بر دوش انسانها سنگین‏تر است، چون مبتلای به شراب جرعه‏ای دیگر می‏نوشد تا بلکه شاید خستگیش بر طرف شود، ولی تلاشی بیهوده می‏کند.

و این فخر برای دین مبین اسلام این محجه بیضا و شریعت غرا بس است، که زیر بنای احکام خود را عقل قرار داده، و از پیروی هوای نفس که دشمن عقل است نهی فرموده.

و گفتنی‏های ما پیرامون شرب خمر بیش از اینها است ان شاء الله تتمه آن در سوره مائده از نظر خواننده خواهد گذشت.

و از آنجائی که مردم به قریحه حیوانیت که دارند همواره متمایل به لذائذ شهوت هستند، و این تمایل اعمال شهوانی را بیشتر در بین آنان شایع می‏سازد تا حق و حقیقت را، و قهرا مردم به ارتکاب آنها عادت نموده ترکش برایشان دشوار می‏شود، هر چند که ترک آن مقتضای سعادت انسانی باشد، بدین جهت خدای سبحان مبارزه با اینگونه عادتها را تدریجا در بین مردم آغاز کرد، و با رفق و مدارا تکلیفشان فرمود: یکی از این عادات زشت و شایع در بین مردم می‏گساری بود، که شارع اسلام به تدریج تحریم آن را شروع کرد، و این مطلب با تدبر در آیات مربوط به این تحریم که می‏بینیم چهار بار نازل شده کاملا به چشم می‏خورد.

بار اول فرموده: قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن، و الاثم و البغی بغیر الحق و این آیه در مکه نازل شده، و بطور کلی هر عملی را مصداق اثم باشد تحریم کرده، و دیگر نفرموده که شرب خمر هم مصداق اثم است، و اینکه در آن اثمی کبیر است.

و احتمالا این همان جهت است که گفتیم خواسته است رعایت سهولت و ارفاق را کرده باشد، چون سکوت از اینکه شراب هم اثم است خود نوعی اغماض است، همچنانکه آیه شریفه: و من ثمرات النخیل و الاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا نیز اشاره به این اغماض دارد، (چون شراب را در مقابل رزق نیکو قرار داده)، و گویا مردم با اینکه صراحتا بفرماید شراب حرمتی بزرگ دارد، دست بردار نبودند، تا آنکه آیه شریفه: لا تقربوا الصلوه و انتم سکاری در مدینه نازل شد، و تنها از می‏گساری در بهترین حالات انسان و در بهترین اماکن یعنی نماز در مسجد نهی کرده.

و اعتبار عقلی خود ما و نیز سیاق آیه شریفه نمی‏پذیرد که این آیه بعد از آیه بقره، و دو آیه مائده که بطور مطلق از می‏گساری نهی می‏کنند نازل شده باشد، و معنا ندارد که بعد از نهی از مطلق می‏گساری، دوباره نسبت به بعضی از موارد آن نهی کنند، علاوه بر اینکه این کار با تدریجی که گفتیم از این آیات استفاده می‏شود منافات دارد، چون تدریج عبارت از این است که اول تکلیف آسان را بیان کنند بعدا به سخت‏تر و سخت‏تر از آن بپردازند نه اینکه اول تکلیف دشوار را بیان کنند، بعدا آسانتر آن را بگویند.

و سپس آیه سوره بقره که مورد بحث ما است نازل شد، و فرمود: یسئلونک عن الخمر و المیسر، قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس، و اثمهما اکبر من نفعهما و این آیه بعد از آیه سوره نسا نازل شد، به بیانی که گذشت، و دلالت بر تحریم هم دارد، برای اینکه در اینجا تصریح می‏کند بر اینکه شرب خمر اثم است، و در سوره اعراف بطور صریح بیان می‏کند که هر چه مصداق اثم باشد خدا از آن نهی کرده.

از اینجا فساد گفتار بعضی از مفسرین روشن می‏شود که گفته‏اند: آیه سوره بقره صریح در حرمت نیست، چون تنها دارد قل فیهما اثم کبیر، و این بیش از این دلالت ندارد که در شراب اثم یعنی ضرر هست، و در جای دیگر بطور کلی هر چیز مضری تحریم شده، ولی آیا خصوص چیزهائی را که مضر از جهتی و مفید از جهت دیگر است نیز شامل می‏شود یا نه؟ جای اجتهاد است، و بهمین جهت صحابه در آن اجتهاد کرده، بعضی بطور کلی آن را ترک کرده‏اند، و بعضی دیگر همچنان بر نوشیدنش اصرار می‏ورزیدند، و گویا پیش خود فکر کرده‏اند که چه مانعی دارد، ما شراب را طوری بنوشیم که هم از منافعش برخوردار شویم، و هم ضررش بما نرسد، و همین اشتباه باعث و زمینه شد برای اینکه تحریم قطعی آن نازل شود، و بفرماید: انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان – تا آنجا که می‏فرماید – فهل انتم منتهون

و وجه فساد این تفسیر آن است که اولا مفسر نامبرده کلمه (اثم) را به معنای مطلق ضرر گرفته، در حالی که اثم به معنای ضرر نیست، و صرف اینکه در آیه شریفه در مقابل نفع قرار گرفته، دلیل نمی‏شود بر اینکه به معنای ضرر باشد،که مقابل نفع است، و اگر به این معنا باشد مفسر نامبرده آیه و من یشرک بالله فقد افتری اثما عظیما و آیه: فانه آثم قلبه و آیه: ان تبوء باثمی و اثمک و آیه: لکل امری‏ء منهم ما اکتسب من الاثم و آیه: و من یکسب اثما فانما یکسبه علی نفسه و آیاتی دیگر را چگونه معنا می‏کند، و چگونه کلمه اثم را در آنها به معنای ضرر می‏گیرد؟.

و ثانیا در آیه شریفه حکم شراب را به ضرر تعلیل نکرده، و بر فرض که تسلیم شویم اینطور تعلیل کرده: که ضرر شراب و قمار از نفعش بیشتر است، دیگر معنا ندارد عبارت به این صراحت را به اجتهاد ارجاع دهد، و در حقیقت این عمل، اجتهاد در مقابل نص است.

و ثالثا گیرم که آیه شریفه به خودی خود قاصر باشد از اینکه دلالت بر حرمت کند، لیکن در دلالت کردنش بر اثم صراحت دارد، و با در نظر داشتن اینکه در مدینه نازل شده، و آیه سوره اعراف که اثم را تحریم کرده قبل از آن نازل شده بوده، با این حال کسی که آیه سوره اعراف را در مکه شنیده، دیگر چگونه می‏تواند در آیه مورد بحث که در مدینه نازل شده اجتهاد کند.

از اینهم که بگذریم آیه سوره اعراف دلالت بر حرمت مطلق اثم دارد، و آیه مورد بحث شراب و قمار را اثم کبیر یعنی فرد اعلای اثم خوانده دیگر کسی شک نمی‏کند در اینکه این دو از مصادیق کامل و تام اثم تحریم شده‏اند، چون قرآن کریم قتل، و کتمان شهادت، و افترا، و غیره را نیز اثم خوانده، و هیچ یک را اثم کبیر نخوانده به جز شراب، و قمار، و به جز شرک که آن را اثم عظیم نامیده و فرموده: و من یشرک بالله فقد افتری اثما عظیما.

و سخن کوتاه اینکه: هیچ شکی نیست در اینکه آیه مورد بحث دلالت بر تحریم دارد.

آنگاه دو آیه سوره مائده نازل شد، و فرمود: یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان، فاجتنبوه لعلکم تفلحون انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاءفی الخمر و المیسر، و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه، فهل انتم منتهون.

از ذیل این دو آیه بر می‏آید که مسلمانان بعد از شنیدن آیه سوره بقره هنوز از می‏گساری دست بردار نبودند، و به کلی آن را ترک نکرده بودند، تا این دو آیه نازل شد، و در آخرش فرمود حالا دیگر دست بر می‏دارید یا خیر؟.

همه آنچه گفته شد در باره شراب بود.

و اما میسر: مفاسد اجتماعی آن و اینکه مایه فرو ریختن پایه‏های زندگی است امری است که هر کسی آن را به چشم خود می‏بیند، و نیاز به بیان ندارد، و ان شاء الله به زودی در سوره مائده متعرض آن خواهیم شد.

اینجا گفتگوی ما در شراب و قمار پایان یافت، حال به بحثی که در باره کلمات آیه داشتیم برگردیم، قل فیهما اثم کبیر، و منافع للناس معنای کلمه اثم را گفتیم، اما کلمه (کبیر) صفت مشبهه از کبر است، و کبر در حجم‏ها به منزله کثرت است در اعداد، و مقابل کبر صغر است، همچنانکه در مقابل کثرت قلت است، پس کبر و صغر دو وصف نسبی هستند، به این معنا که جسم و یا حجمی معین، نسبت به حجمی دیگر کوچک‏تر از حجم کبیر، و نسبت به حجمی سوم بزرگتر از حجم صغیر است، و اگر این مقایسه و نسبت نبود هیچ چیز نه کبیر بودو نه صغیر، همچنانکه هیچ عددی نه بسیار بود و نه اندک.

و این معنا به نظر نزدیک می‏رسد که اولین باری که بشر متوجه معنای کبر شده در حجم‏ها بوده، چون حجم یک کمیت متصل در جسمانیت است، آنگاه از حجم و صورت آن منتقل به معنای شده، به عنوان گسترش دادن معنای کلمه، کبر و صغر معانی را هم با این دو کلمه توصیف کردند، (مثلا گفتند فلان عمل جرمی بزرگ، و یا خطائی بزرگ و یا احسانی کوچک است) خدای تعالی هم فرموده: (انها لاحدی الکبر، آن عمل یکی از بزرگ‏ها است).

و نیز فرموده: کبرت کلمه تخرج من افواههم و نیز فرموده: کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه.

و اما کلمه (عظم) همان معنای کبر را می‏دهد، با این تفاوت که عظم ظاهرا از عظم (استخوان) گرفته شده، که یکی از اجزای بدن هر حیوان استخوانداری است، چون معیار در بزرگی جثه هر حیوانی درشتی استخوانهای او است، که در داخل بدن او بهم پیوسته است، آنگاه هر چیز بزرگ و درشتی را هم به عنوان استعاره عظیم خواندند، و بعد از کثرت استعمال معنای اصلی کلمه شد و مانند سایر مواد اصلی و مشتقات هم از آن اشتقاق یافت.

و کلمه (نفع) مخالف کلمه (ضرر) است و این دو کلمه بر اموری اطلاق می‏شود که یا محبوب و مطلوب دیگران است، و یا مکروه، همچنانکه دو کلمه خیر و شر اطلاق می‏شود بر اموری که یا مطلوب برای خودش است، و یا مکروه برای خودش، (دوای نافع است برای مریض، و سم مضر است برای انسان، ولی چیزی که خیر و یا شر است برای خودش خیر و یا شر است)، و مراد از منافع شراب و قمار، منافعی است که در خرید و فروش و یا ساختن آن، و یا در سرگرمی با آن است، و چون در ذیل آیه، اثم با منافع آن دو مقایسه شد، و فرمود اثم آن دو اکبر است لذا جهت کثرت منافع را الغا کرد، و فرمود: (نفعهما) برای اینکه عدد در کبر دخالتی ندارد.

و یسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو کلمه (عفو) بطوریکه راغب گفته به معنای آن است که به سوی چیزی خم شوی، تا آن را بگیری، این معنای اصلی کلمه نامبرده است لیکن از آنجائی که عنایات مختلفه‏ای در کلام پیدا شد، ناگزیر کلمه نامبرده را در معانی مختلفه‏ای استعمال کردند، مانند آمرزش، و محو کردن اثر، و واسطه شدن در انفاق، که همین معنای اخیر منظور آیه است و خدا داناتر است.

گفتار در اینکه چرا در پاسخ از اینکه (چه انفاق کنیم؟) فرموده: (عفو را) همان گفتاری است که ما در تفسیر آیه یسئلونک ما ذا ینفقون؟ قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین… گذراندیم.

یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون فی الدنیا و الاخره ظرف (در دنیا و آخرت) متعلق است به جمله (تتفکرون)، ولی ظرف آن نیست، و معنای آیه این است که شاید شما در باره امور دنیا و آخرت فکر کنید، (نه اینکه در دنیا و آخرت فکر کنید)، بلکه در باره حقیقت این دو نشاه، البته آنچه مربوط به شما است فکر کنید، و بفهمید که دنیا خانه‏ای است که خدا آن را برای شما آفرید، تا در آن زندگی کنید، و آنچه برایتان در خانه آخرت که بازگشتگاه شما است نافع است کسب کنید، چون در آخرت به سوی پروردگارتان بازگشت می‏کنید و خدا شما را در برابر اعمالی که در دنیا کرده‏اید جزا می‏دهد.

در این آیه شریفه دو نکته هست، اول اینکه مردم را تشویق و تحریک می‏کند به اینکه پیرامون حقایق وجود، و معارف مبدأ و معاد و اسرار طبیعت بحث کنند و در طبیعت اجتماع و نوامیس اخلاق، و قوانین زندگی فردی و اجتماعی بیندیشند و سخن کوتاه آنکه از میان تمامی علومی که از مبدأ و معاد و حقایق بین آن دو بحث می‏کند، آنچه راکه مربوط به سعادت و شقاوت انسان است بکار بگیرند.

دوم اینکه قرآن کریم هر چند که بشر را به اطاعت مطلقه و بی‏چون و چرای خدا و رسول دعوت می‏کند، الا اینکه به این هم رضایت نمی‏دهد که مردم احکام و معارف قرآنی را با جمود محض و تقلید کورکورانه، و بدون هیچ تفکر و تعقلی بپذیرند، بلکه باید فکر و عقل خود را بکار بگیرند، تا در هر مساله حقیقت امر کشف شود، و با نور عقل راهشان در این سیر و سلوک روشن گردد. و گویا مراد از تبیین همان کشف و پرده برداری از علل احکام و قوانین، و روشنگری اصول معارف و علوم باشد.

و یسئلونک عن الیتامی، قل اصلاح لهم خیر این آیه شریفه اشعار بلکه دلالت دارد بر نوعی تخفیف و تسهیل، چون اول اجازه خلط و آمیزش با ایتام را می‏دهد، بعدا می‏فرماید و اگر خدا خواست کمکتان می‏کند، و از این تعبیر معلوم می‏شود که مسلمانان قبلا تشدیدی از خدا نسبت به امر ایتام شنیده بودند، که مایه تشویش و اضطراب دلهاشان می‏شده، و همین اضطراب وادارشان کرده که از امر ایتام سؤال کنند، و واقع هم همینطور بوده، چون آیاتی شدید اللحن در امر ایتام نازل شده بود، مانند آیه: ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما، انما یاکلون فی بطونهم نارا، و سیصلون سعیرا و آیه: و آتوا الیتامی اموالهم، و لا تتبدلوا الخبیث بالطیب، و لا تاکلوا اموالهم الی اموالکم، انه کان حوبا کبیرا. که در اولی خوردن مال یتیم را خوردن آتش، و در دومی خوردن خبیث و جرمی کبیر خوانده.

پس از ظاهر امر چنین بر می‏آید که آیه مورد بحث بعد از آیات سوره نساء نازل شده، و با این معنا آن روایاتی که در شان نزول آیه وارد شده و به زودی از نظر خواننده می‏گذرد، تایید می‏شود و در جمله: قل اصلاح لهم خیر…، از آنجا که کلمه (اصلاح)نکره و بدون الف و لام آمده، دلالت دارد بر اینکه آنچه مرضی خداست نوع خاصی از اصلاح است، نه هر اصلاحی، هر چند که اصلاح ظاهری باشد، پس باید گفت نکره آمدن اصلاح برای افاده تنوع است و در نتیجه مراد از صلاح اصلاح حقیقی است، نه صوری و جمله ذیل آیه هم که می‏فرماید: و الله یعلم المفسد من المصلح…، به این نکته اشعار دارد.

و ان تخالطوهم فاخوانکم این جمله به مساواتی اشاره می‏کند که خدای تعالی در میان تمامی مؤمنین برقرار کرده می‏خواهد، تمامی صفات و تعیناتی که باعث امتیاز یک طبقه از طبقه دیگر است، و ریشه بروز همه انواع فساد در میان مردم می‏شود مثلا این آن دیگری را برده خود می‏کند، و آن این دیگری را به استضعاف می‏کشد، و ذلیل خود نموده به او بزرگی می‏فروشد، و نیز باعث انواع ظلم‏ها و تجاوزات می‏شود لغو شده اعلام کند، آری با این اعلام برادری است که موازنه و هم سنگی میان دو طبقه مردم میان یتیم ضعیف و ولی قوی، میان توانگر میلیونر و فقیر خاکسترنشین، و همچنین میان هر ناقص و تامی بر قرار می‏شود، همچنانکه در جای دیگر هم فرمود: انما المؤمنون اخوه.

پس معلوم می‏شود آیه شریفه آن مخالطه با یتیم را تجویز می‏کند که مخالطه برادرانه باشد، مخالطه دو برادر که در حقوق اجتماعی بین مردم برابرند آنچه از مالش برداشته می‏شود، مانند و برابر همان مالی است که به او می‏دهند پس آیه مورد بحث مقابل آیه: و آتوا الیتامی اموالهم، و لا تتبدلوا الخبیث بالطیب، و لا تاکلوا اموالهم الی اموالکم انه کان حوبا کبیرا قرار دارد، و این محاذات یکی از شواهدی است بر اینکه در آیه مورد بحث نوعی تخفیف و تسهیل داده شده، همچنانکه ذیل آیه نیز بر آن دلالت کرد و نیز جمله: و الله یعلم المفسد من المصلح هم تا حدی بر آن دلالت داشت.

پس معنای آیه چنین است که آمیزش با ایتام اگر ضروری شد جایز است (و این همان تخفیف نامبرده است)، ولی باید نظیر مخالطت دو برادر باشد یعنی با تساوی حقوق باشد، آن وقت است که دیگر جای ترس و دلواپسی نیست، چون این عمل اگر به فرض، اصلاح باشد، آنهم اصلاح حقیقی نه صوری، عمل خیری است، و حقیقت امر هم بر خدا پوشیده نیست، تا بترسید مبادا صرفا به خاطر اینکه مخالطت کرده‏اید از شما مؤاخذه کند، نه خدای سبحان مفسد را از مصلح تمیز می‏دهد.

و الله یعلم المفسد من المصلح… کلمه (یعلم) نسبت به کلمه(مفسد) که مفعول آن است بدون واسطه عمل کرده، ولی کلمه (مصلح) را با حرف (من) مفعول خود کرده، و این گویا بدین جهت است که کلمه (یعلم) در اینجا متضمن معنای تمیز است، و کلمه (عنت) به معنای کلفت و مشقت است.

بحث روایتی

در کافی از علی بن یقطین روایت کرده که گفت: مهدی عباسی از ابی الحسن موسی بن جعفر (علیه‏السلام‏) از شراب پرسید، آیا در کتاب خدا حرام است یا خیر؟ چونکه مردم منهی بودن آنرا می‏دانند ولی حرمتش را نمی‏دانند.

حضرت فرمود بلکه حرام است، پرسید در کجای قرآن تحریم شده‏ای ابا الحسن؟ فرمود: در آیه: انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن، و الاثم و البغی بغیر الحق، آنگاه امام پس از چند کلمه فرمود: اما اثم عینا همان خمر است، برای اینکه در جای دیگر فرموده: یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر، و منافع للناس، و اثمهما اکبر من نفعهما پس به حکم این آیه خمر و میسر در کتاب خدا اثم است و اثم آن دو از منفعتی که ممکن است داشته باشد بیشتر است همچنانکه خدا فرمود، مهدی گفت: ای علی بن یقطین این فتوائی است هاشمی گفتم: درست است، یا امیر المؤمنین، حمد خدای را که این علم را از شما اهل بیت بیرون نکرد می‏گوید: به خدا سوگند مهدی بدون درنگ گفت: تو درست می‏گوئی ای رافضی.

مؤلف: در سابق بیانی که معنای این روایت را روشن کند گذشت.

و باز در کافی از ابی بصیر از یکی از دو امام صادق و باقر (علیهماالسلام‏) روایت کرده که فرمود خدای تعالی برای معصیت خانه‏ای و صندوقی قرار داده، و برای آن دری درست کرده، و آن در را قفل کرده، و برای آن قفل کلیدی هست، و آن شراب است.

و نیز در همان کتاب از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت آورده که فرمود: رسول خدا (صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله‏ و سلم‏) فرمود: شراب سر منشا تمامی گناهان است.

و باز در آن کتاب از اسماعیل روایت کرده که گفت: امام باقر (علیه‏السلام‏) به طرف مسجد الحرام آمد، جمعی از قریش به وی نگریسته و گفتند: این معبود اهل عراق است، بعضی از خود آنان گفت: خوب است کسی را بفرستیم نزدش، جوانی را فرستادند، جوان پرسید: عمو جان از همه گناهان کبیره بزرگتر چیست؟ فرمود: شرب خمر.

و نیز از ابی البلاد از یکی از آن دو بزرگوار روایت کرده که فرمود: خدای تعالی به هیچ گناهی بزرگتر از شرب مسکر نافرمانی نشده، چون این مست است که ندانسته هم نماز واجب را ترک می‏کند، و هم به مادر و دختر و خواهر خود می‏پرد.

و در احتجاج آمده که زندیقی از امام صادق (علیه‏السلام‏) پرسید: یا ابا عبد الله چرا خدا شراب را که هیچ لذتی لذیذتر از آن نیست حرام کرد؟ فرمود: بدین جهت حرام کرد که ام الخبائث، و منشا تمامی شرور است ساعتی بر شارب خمر می‏گذرد که در آن ساعت عقلش از کفش رفته، نه پروردگار خود را می‏شناسد و نه از هیچ معصیتی پروا دارد (تا آخر حدیث).

مؤلف: این روایات یکدیگر را تفسیر می‏کنند، و تجربه و حساب عقل هم مساعد آنها است.

و در کافی از جابر از امام باقر (علیه‏السلام‏) روایت آورده که فرمود: رسول خدا (صلی‏ الله ‏علیه‏ و آله‏ و سلم‏) در مساله خمر ده نفر را لعنت کرد ۱ – آنکه درخت خرما و یا انگور و یا چیز دیگر را به منظور شراب می‏کارد ۲ – آنکه باغبانیش می‏کند ۳ – آنکه آنرا می‏فشارد ۴ – آنکه می‏نوشد۵ – آنکه ساقی شراب می‏شود ۶ – آنکه شراب را بار می‏کند ۷ – آنکه بار شراب را برایش می‏برند ۸ – آنکه آنرا می‏فروشد ۹ – آنکه شراب را می‏خرد ۱۰ – آنکه پول شراب را می‏خورد.

و نیز در کافی و محاسن از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت آورده که فرمود رسول خدا (صلی‏ الله‏ علیه ‏و آله‏ و سلم‏) فرمود: ملعون و باز ملعون است، کسی که کنار سفره‏ای بنشیند که در آن سفره شراب نوشیده می‏شود.

مؤلف: آیه شریفه و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان مؤید این دو روایت است.

و در خصال به سند خود از ابی امامه روایت کرده که گفت: رسولخدا (صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله‏ و سلم‏) فرمود: چهار طایفه‏ اند که خدا در قیامت نظری به آنان نمی‏افکند (یعنی رحمتش را شامل حال آنان نمی‏کند) ۱ – عاق ۲ – کسی که زیاد منت می‏گذارد ۳ – کسی که قضا و قدر را تکذیب می‏کند ۴ – کسی که بر شرب خمر عادت کرده است.

و در امالی ابن الشیخ به سند خود از امام صادق (علیه‏السلام‏) از رسولخدا (صلی‏ الله‏ علیه ‏و آله‏ و سلم‏) روایت آمده که فرمود: پروردگارم جل جلاله سوگند خورده که هیچ بنده‏ای از بندگانم در دنیا شراب ننوشد، مگر آنکه در قیامت به همان مقدار که نوشیده از حمیم دوزخ به او می‏چشانم، حال چه اینکه اهل عذاب باشد و یا آمرزیده باشد آنگاه فرمود: روز قیامت شارب الخمر با روی سیاه و چشمانی کبود محشور می‏شود در حالی که گونه‏ اش کج و معوج است، آب از دهانش ریزان، و زبانش از پشت سرش آویزان است.

و در تفسیر قمی از امام باقر (علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود: این معنا بر خدا حق و سزاوار است، که به شارب الخمر بنوشاند آن آبی را که از فرج زنان فاحشه می‏ریزد و در آن روز آن آب عبارت است از صدید، و صدید چرک و خون غلیظ و درهمی است که حرارتش و بوی گندش اهل دوزخ را عذاب می‏دهد.

مؤلف: شاید بتوان گفت که آیه: ان شجره الزقوم طعام الاثیم کالمهل یغلی فی البطون، کغلی الحمیم، خذوه فاعتلوه الی سواء الجحیم ثم صبوا فوق راسه من عذاب الحمیم، ذق انک انت العزیز الکریم.

این روایات را تایید می‏کند، چون می‏فرماید: (به درستی درخت زقوم طعام گنه‏کار است که چون مس مذاب در درون دلها می‏جوشد، فرمان می‏رسد: بگیرید او را و تا وسط دوزخ ببرید، و سپس از بالای سرش عذاب حمیم بریزید، (و به او بگوئید) بچش این را که تو همان دردانه‏ای بودی که برای خود احترامی قائل بودی) و در همه معانی گذشته روایات بسیاری دیگر هست.

و در کافی از وشا از ابی الحسن (علیه‏السلام‏) روایت آورده که گفت: من از آن جناب شنیدم می‏فرمود: میسر قمار است.

مؤلف: روایات در این معنا بسیار زیاد است، بطوریکه هیچ شکی در آن نیست.

و در الدر المنثور در تفسیر آیه و یسئلونک ما ذا ینفقون… از ابن عباس روایت آورده که گفت: چند نفر از صحابه بعد از آنکه مامور شدند در راه خدا انفاق کنند، نزد رسول خدا (صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله‏ و سلم‏) شدند، و عرضه داشتند ما نفهمیدیم این نفقه‏ای که مامور شده‏ایم از اموالمان در راه خدا بدهیم چیست؟ بفرما چه باید بدهیم، خدای تعالی این آیه را نازل کرد: و یسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو، و قبل از این آیه مسلمانان آنقدر انفاق می‏کردند که حتی مختصری که صدقه دهند و مالی که غذائی برای خود فراهم کنند برایشان نمی‏ماند.

و نیز در الدر المنثور است که از یحیی روایت شده که گفت: من شنیدم معاذ بن جبل، و ثعلبه نزد رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم‏) شدند و پرسیدند: یا رسول الله ما برده‏دار و زن و بچه‏دار هستیم، بفرما از اموال خود چه مقدار انفاق کنیم؟ خدای تعالی این آیه را نازل کرد که: و یسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو.

و در کافی و تفسیر عیاشی از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت آمده که فرمود: عفو به معنای حد متوسط است.

و در تفسیر عیاشی از امام باقر و امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت آورده که فرمود: عفو یعنی مقدار کفایت، و در روایتی که از ابی بصیر نقل کرده فرموده عفو، به معنای میانه‏روی است.

و نیز در آن کتاب در ذیل آیه: الذین اذا انفقوا لم یسرفوا، و لم یقتروا، و کان بین ذلک قواما از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود: وقتی آن صحیح نبود، و این هم صحیح نبود، قهرا حد وسط صحیح است.

و در مجمع البیان از امام باقر (علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود: عفو آن مقداری است که از قوت سال زیاد بیاید.

مؤلف: روایات همه با هم متوافقند، و روایت اخیر از قبیل بیان مصداق است، و روایات در فضل صدقه و کیفیت و مورد و کمیت آن از حد شمار بیرون است که ان شاء الله بعضی از آنها در موارد مناسب خواهد آمد.

و در تفسیر قمی در ذیل آیه: و یسئلونک عن الیتامی از امام صادق (علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود بعد از آنکه آیه: ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما، انما یاکلون فی بطونهم نارا، و سیصلون سعیرا نازل شد، هر کس یتیمی در خانه داشت از خانه بیرون کرد، و از رسولخدا (صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله‏ و سلم‏) پرسیدند جز این چه می‏توانستیم بکنیم؟ در پاسخ، این آیه نازل شد: یسئلونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر، و ان تخالطوهم فاخوانکم فی الدین، و الله یعلم المفسد من المصلح.

و در الدر المنثور از ابن عباس روایت کرده که گفت: وقتی خدای تعالی آیه: و لا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن، و آیه: ان الذین یاکلون اموال الیتامی…، نازل شد، کسانی که یتیمی در خانه خود داشتند طعام و شراب خود را از طعام و شراب یتیم جدا نموده، سهم او را بیشتر از سهم خود می‏دادند، و اگر یتیم نمی‏توانست همه آن طعام و نوشیدنی را مصرف کند، و زیاد می‏آمد، زیادیش را هم مصرف نمی‏کردند تا فاسد شود، و این برای آنان دشوار بود، لا جرم جریان را به عرض رسول خدا (صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله‏ و سلم‏) رساندند خدای تعالی این آیه را نازل کرد: یسئلونک عن الیتامی، قل اصلاح لهم خیر، و ان تخالطوهم فاخوانکم، از آن پس سفره خود و ایتام را یکی کردند با آنها خوردند و نوشیدند.

مؤلف: این معنا از سعید بن جبیر و عطا و قتاده نیز روایت شده.

منبع : ترجمه تفسیر المیزان حضرت آیت الله علامه طباطبایى (رحمه الله)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − 6 =