تفسیر آیه ۷۵، سوره نحل ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى

تفسیر آیه ۳۱، سوره ابراهیم ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله علامه طباطبایى
4 تیر 1397
تفسیر آیه ۷۵، سوره نحل ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله علامه طباطبایى
15 تیر 1397

تفسیر آیه ۷۵، سوره نحل

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلى شَیْ‏ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ  یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ *

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

خداوند مثالی زده: برده ی مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست؛ و انسان (با ایمانی) را که از جانب خود، رزقی نیکو به او بخشیده ‏ایم، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده، انفاق می‏کند؛ آیا این دو نفر یکسانند؟. شکر مخصوص خداست، ولی اکثر آنها نمی‏دانند.

تفسیر نمونه :

دو مثال زنده برای مؤمن و کافر!

در تعقیب آیات گذشته که از ایمان و کفر و مؤمنان و مشرکان سخن می‏گفت در آیات مورد بحث با ذکر دو مثال زنده و روشن، حال این دو گروه را مشخص می‏کند:

در نخستین مثال، «مشرکان» را به برده‏ی مملوکی که توانائی هیچ چیز را ندارد، و «مؤمنان» را به انسان غنی و بی‏نیازی که از امکانات خود همگان را بهره‏مند می‏سازد تشبیه می‏کند، و می‏گوید: «خداوند برده‏ ی مملوکی را به عنوان مثال ذکر می‏کند که قادر بر هیچ چیز نیست»! (ضرب الله مثلا عبدا مملوکا لا یقدر علی شی‏ء).

نه قدرت تکوینی چندانی دارد، زیرا در چنگال مولایش همیشه اسیر است، و از هر نظر محدود، و نه قدرت تشریعی، زیرا حق تصرف در اموال خود (اگر اموالی داشته باشد) و همچنین سایر قراردادهای مربوط به خویش را ندارد.

آری بنده‏ی بندگان خدا بودن، نتیجه ‏ای جز اسارت و محدودیت از هر نظر نخواهد داشت.

«و در مقابل آن انسان باایمانی را مثل می‏زند که به او رزق حسن و انواع روزی‏ها و مواهب پاکیزه بخشیده است» (و من رزقناه منا رزقا حسنا).

این انسان آزاده با داشتن امکانات فراوان «پنهان و آشکار از آنچه در اختیار دارد انفاق می‏کند» (و هو ینفق منه سرا و جهرا).

«آیا این دو نفر یکسانند»؟! (هل یستوون).

مسلما نه، بنابراین «همه‏ی حمد و ستایش مخصوص خداست» (الحمد لله).

خداوندی که بنده‏اش آزاده و پرقدرت و پربخشش است، نه از آن بتها که بندگانشان آنچنان ناتوان و محدود و بی‏قدرت و اسیرند!

«ولی اکثر آنها (مشرکان) نمی‏دانند» (بل اکثرهم لا یعلمون).

نکته‏ ها:

– انسانهای آزاده و اسیر!

برخلاف آنچه بعضی می‏پندارند مسأله‏ی توحید و شرک، یک مسأله‏ ی صرفا اعتقادی و ذهنی نیست، بلکه در تمام زندگی انسان اثر می‏گذارد و همه را به رنگ خود درمی‏آورد، توحید در هر قلبی جوانه زند موجب حیات آن قلب، و عامل رشد و شکوفائی آن است، چرا که توحید افق دید انسان را آنچنان گسترده می‏کند که به بی‏نهایت پیوندش می‏زند.

اما به عکس، شرک انسان را در جهانی فوق‏العاده محدود، جهان بتهای سنگی و چوبی و یا بشرهای ضعیف بت‏گونه فرومی‏برد، و دید و درک و همت و توانائی و تلاش انسان را به همین رنگ و در همین ابعاد قرار می‏دهد.

در آیات فوق، این واقعیت در لباس مثال چنان زیبا بیان شده که رساتر از آن ممکن نیست.

مشرک «ابکم» است، گنگ است، گنگ مادرزاد، که عملش از ضعف فکر و نداشتن منطق عقلی حکایت می‏کند، و به خاطر اسارت در چنگال شرک توانائی بر هیچ کار مثبتی ندارد (لا یقدر علی شی‏ء).

او یک انسان آزاده نیست بلکه اسیر چنگال خرافات و موهومات است.

و به خاطر همین صفات، سربار جامعه، محسوب می‏شود، چرا که مقدرات خود را بدست بتها و یا انسانهای استعمارگر می‏پردازد.

او همیشه وابسته است، و تا طعم توحید که آئین آزادگی و استقلال است بچشد از این وابستگی بیرون نمی‏آید «و هو کل علی مولاه».

او با این طرز تفکر در هر مسیری گام بگذارد، ناکام خواهد بود، و به هر سو روی آورد خیری نصیبش نخواهد شد (اینما یوجهه لایأت بخیر).

چقدر میان یک چنین انسان کوتاه فکر و خرافی و اسیر و ناتوان و فاقد برنامه با انسان آزاده‏ ی شجاعی که نه تنها خود اصول دادگری را بکار می‏بندد، بلکه دائما در جامعه‏ ی خود منادی عدل و داد است، فاصله وجود دارد؟!

علاوه بر این او به خاطر داشتن تفکر منطقی و هماهنگی با نظام توحیدی آفرینش،دائما بر جاده مستقیم که نزدیکترین جاده‏ها است گام برمی‏دارد، به سرعت به مقصود می‏رسد، و سرمایه ‏های وجودی خویش را در راههای کج و انحرافی نابود نمی‏کند.

کوتاه سخن اینکه توحید و شرک تنها یک عقیده نیست، یک الگوی کامل برای تمام زندگی است، یک برنامه وسیع و گسترده است که فکر و اخلاق و عواطف و زندگی فردی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را در بر می‏گیرد، و مقایسه‏ ی عربهای مشرک عصر جاهلیت با مسلمانان موحد آغاز اسلام می‏تواند ترسیم روشنی از این دو برنامه و مسیر باشد.

همانها که تا دیروز آنچنان گرفتار جهل و تفرقه و انحطاط و بدبختی بودند، که غیر از محیط محدود مملو از فقر و فساد خود را نمی‏ شناختند، پس از آنکه گام در وادی توحید نهادند از چنان وحدت و آگاهی و قدرتی برخوردار شدند که سراسر جهان متمدن آن روز را در زیر بال و پر گرفتند.

منبع : تفسیر نمونه مرجع عالیقدر اسلام  آیت الله مکارم شیرازى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − دو =