تفسیر آیه ۲۷۲ ، سوره بقره ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى

تفسیر آیه ۲۷۱ ، سوره بقره ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى
1 مهر 1396
تفسیر آیه ۲۷۳ ، سوره بقره ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى
6 مهر 1396

تفسیر آیه ۲۷۲ ، سوره بقره 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ  وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ *

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

هدایت آنها (به ‏طور اجبار،) بر تو نیست؛ (بنابر این، ترک انفاق به غیر مسلمانان، برای اجبار به اسلام، صحیح نیست؛) ولی خداوند، هر که را بخواهد (و شایسته بداند)، هدایت می‏کند. و آنچه را از خوبیها و اموال انفاق می‏ کنید، برای خودتان است؛ (ولی) جز برای رضای خدا، انفاق نکنید. و آنچه از خوبیها انفاق می‏کنید، (پاداش آن) به طور کامل به شما داده می‏شود؛ و به شما ستم نخواهد شد.

تفسیر نمونه :

شان نزول :

در تفسیر «مجمع البیان» از ابن عباس نقل شده که: مسلمانان حاضر نبودند به غیر مسلمین انفاق کنند، آیه فوق نازل شد و به آنها اجازه داد که در مواقع لزوم این کار را انجام دهند.

شان نزول دیگری برای آیه فوق نقل شده که بی شباهت به شان نزول اول نیست و آن این که: زن مسلمانی به نام «اسماء» در سفر «عمره القضاء» در خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، مادر و جده آن زن به سراغ او آمدند و از او کمکی خواستند، و از آنجا که آن دو نفر مشرک و بت‏پرست بودند «اسماء» از کمک به آنها امتناع ورزید، گفت: باید از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه بگیرم زیرا شما پیرو آیین من نیستید، سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد اجازه خواست، آیه مورد بحث نازل گردید.

تفسیر:

انفاق و کمکهای انسانی به غیر مسلمانان

در آیات قبل مساله انفاق و بخشش در راه خدا به طور کلی مطرح بود، و در این آیه سخن از جواز انفاق به غیر مسلمانان است، به این معنی که نباید انفاق بر بینوایان غیر مسلمان را ترک کنند به منظور اینکه تحت فشار قرار گیرند و اسلام را اختیار کنند و هدایت شوند.

می‏فرماید: «هدایت آنها (به طور اجبار) بر تو نیست» (لیس علیک هدیهم).

بنابراین ترک انفاق بر آنها برای اجبار آنها به اسلام صحیح نمی‏باشد این سخن گرچه خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، ولی در واقع همه مسلمانان را شامل می‏شود.

سپس می‏ افزاید: «ولی خداوند هر که را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت می‏کند» (و لکن الله یهدی من یشاء).

و بعد از این یادآوری به ادامه بحث فوائد انفاق در راه خدا می‏پردازد و می‏گوید: «آنچه را از خوبیها انفاق کنید برای خودتان است» (و ما تنفقوا من خیر فلانفسکم).

«ولی جز برای خدا انفاق نکنید» (و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله).

این در صورتی است که جمله خبریه «و ما تنفقون» را به معنی نهی بگیریم، یعنی انفاق شما در صورتی سودبخش است که به خاطر خدا انجام گیرد.

این احتمال نیز وجود دارد که جمله به همان معنی خبریه باشد، یعنی شما مسلمانان جز برای رضای خدا و جلب خشنودی او انفاق نمی‏کنید.

و در آخرین جمله باز به عنوان تاکید بیشتر می‏فرماید: «آنچه از خوبیها انفاق می‏کنید به شما تحویل داده می‏شود، و هرگز ستمی بر شما نخواهد شد» (و ما تنفقوا من خیر یوف الیکم و انتم لا تظلمون).

یعنی گمان نکنید که از انفاق خود سود مختصری می‏برید، بلکه تمام آنچه را انفاق می‏کنید به طور کامل به شما بازمی‏گرداند، آن هم در روزی که شدیدا به آن نیازمندید، بنابراین در انفاقهای خود کاملا دست و دل باز باشید.

ضمنا با توجه به اینکه: ظاهر این جمله این است که خود آنچه انفاق شده به انسان بازگردانده می‏شود (نه ثواب آن)، آیه می‏تواند دلیلی بر تجسم اعمال بوده باشد که در جای خود به طور مشروح خواهد آمد.

نکته ‏ها:

– آیه فوق می‏گوید:

همانطور که بخششهای الهی و نعمتهای او در این جهان شامل حال همه انسانها (صرف نظر از عقیده و آیین آنها) می‏شود مؤمنان هم باید به هنگام انفاقهای مستحبی و رفع نیازمندیهای بینوایان در مواقع لزوم، رعایت حال غیر مسلمانان را نیز بکنند.

البته این در صورتی است که انفاق بر غیر مسلمانان به خاطر یک کمک انسانی باشد و موجب تقویت کفر و پیشبرد نقشه‏های شوم دشمنان نگردد بلکه آنها را به روح انساندوستی اسلام آگاه سازد.

– هدایت اقسام گوناگونی دارد:

روشن است که منظور از عدم وجوب هدایت مردم بر پیامبر این نیست که او موظف به ارشاد و تبلیغ آنها نباشد زیرا ارشاد و تبلیغ روشن‏ترین و اساسی‏ترین برنامه پیامبر است، بلکه منظور این است که او موظف نیست که آنها را تحت فشار قرار دهد و اجبار بر هدایت نماید.

آیا منظور از این هدایت، هدایت تکوینی است یا تشریعی؟ زیرا هدایت انواعی دارد.

الف) هدایت تکوینی- منظور از هدایت تکوینی این است که خداوند یک سلسله عوامل پیشرفت و تکامل در موجودات مختلف جهان، اعم از انسان و سایر جانداران، حتی موجودات بی‏جان آفریده، که آنها را به سوی تکامل می‏برد.

رشد و تکامل جنین در شکم مادر، و نمو پیشرفت دانه‏های گیاهان در دل زمین، و حرکت کرات مختلف منظومه شمسی در مدار خود، و مانند آن، نمونه‏های مختلفی از هدایت تکوینی هستند، این نوع هدایت مخصوص خدا است و وسیله آن عوامل و اسباب طبیعی و ماوراء طبیعی است. قرآن مجید می‏گوید:

«ربنا الذی اعطی کل شی‏ء خلقه ثم هدی» (خدائی که آفرینش ویژه هر موجودی را به او بخشید، و سپس او را هدایت و رهبری کرد).

ب) هدایت تشریعی- منظور از این هدایت راهنمائی افراد از طریق تعلیم و تربیت، و قوانین مفید و حکومت عادلانه و پند و اندرز و موعظه است. این نوع هدایت بوسیله پیامبران و امامان و افراد صالح و مربیان دلسوز انجام می‏شود و در قرآن به آن کرارا اشاره شده است. قرآن مجید می‏گوید:

«ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» (این کتاب بزرگ تردیدی در آن نیست و وسیله هدایت پرهیزکاران است).

ج) هدایت به معنی فراهم ساختن وسیله- این نوع هدایت که گاهی از آن به عنوان «توفیق» یاد می‏شود عبارت از این است که وسائل لازم را در اختیار افراد بگذارند تا با میل و اراده خود از آن برای پیشرفت استفاده کنند، مثلا ساختن مدرسه، مسجد، کانونهای تربیتی، تهیه برنامه‏ها و کتابهای لازم و تربیت مبلغان و معلمان شایسته، همه داخل در این قسم از هدایت هستند و در حقیقت این قسم از هدایت برزخی است بین هدایت تکوینی و تشریعی. قرآن می‏گوید:

«و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (و کسانی که در راه ما مجاهده کنند آنها را به راههای خود هدایت می‏کنیم).

د) هدایت به سوی نعمتها و پاداش‏ها- منظور از این هدایت بهره‏مند ساختن افراد شایسته از نتیجه اعمال نیکشان در سرای دیگر است، این نوع هدایت مخصوص افراد با ایمان و درستکار است، قرآن مجید می‏گوید:

«سیهدیهم و یصلح بالهم»

این جمله که بعد از ذکر فداکاری شهیدان راه خدا آمده است می‏گوید:

«خداوند آنها را هدایت می‏کند و حال آنها را بهبودی می‏بخشد». بدیهی است این نوع هدایت تنها مربوط به برخورداری آنان از نتائج سودمند عملشان در جهان دیگر است.

اما در واقع این چهار نوع هدایت مراحل مختلفی از یک «حقیقت» هستند که هر کدام بعد از دیگری قرار گرفته است. زیرا نخست هدایت تکوینی خداوند به سراغ انسان می‏آید و عقل و فکر و قوای دیگر را در اختیار او می‏گذارد (هدایت تکوینی).

و سپس هدایت و راهنمائی انبیاء شروع می‏شود و آنها مردم را به راه حق دعوت می‏کنند (هدایت به معنی ارشاد و تبلیغ).

و بعد از آن با ورود در مرحله عمل، توفیق پروردگار شامل حال آنها می‏شود و راه‏ها برای آنها هموار می‏گردد و مرحله سوم هدایت را به این طریق می‏پیمایند (هدایت به معنی توفیق).

و در پایان در جهان دیگر از نتائج اعمال خود بهره‏مند می‏گردند (هدایت به سوی پاداشها).

از این چهار نوع هدایت یک قسم آن (ارشاد و تبلیغ) از وظائف حتمی پیامبران و امامان است و قسم دیگری از آن که هموار ساختن راه باشد به مقدار وسیعی جزء برنامه‏های حکومت الهی پیامبران و امامان است ولی بقیه مخصوص ذات خدا است.

بنابراین هر جا در قرآن نفی هدایت از پیغمبر شده همانند آیه فوق منظور دو قسم اول نیست.

گرچه در جمله «و لکن الله یهدی من یشاء» (خدا هر کس را بخواهد هدایت می‏کند) این امر منوط به اراده خداوند شده اما این هدایتهای پروردگار مسلما بدون حساب و حکمت نمی‏باشد، یعنی بی جهت یکی را هدایت و دیگری را محروم نمی‏کند، بلکه افراد باید قبلا «شایستگی» خود را برای هدایت احراز کنند تا از آن بهره‏مند گردند.

به هر حال از آیه‏ی فوق حقیقت دیگری را نیز می‏توان استفاده کرد و آن این که اگر در میان مسلمانان افرادی بعد از این همه تاکید درباره دوری از ریا و منت و آزار باز انفاقهای خود را آلوده به این امور سازند، ناراحت نباش وظیفه تو تنها بیان احکام و فراهم ساختن یک محیط اجتماعی سالم است و هرگز موظف نیستی که آنها را مجبور به این امور سازی- روشن است که این تفسیر منافاتی با تفسیر سابق ندارد و ممکن است هر دو را از آیه استفاده کرد.

– اثر انفاق در زندگی انفاق کنندگان

جمله «و ما تنفقوا من خیر فلانفسکم» می‏گوید منافع انفاق به خود شما بازگشت می‏کند و به این وسیله انفاق کنندگان را تشویق به این عمل انسانی می‏نماید، مسلما انسان هنگامی که بداند نتیجه کار او به خود او بازمی‏گردد بیشتر به آن کار علاقه‏مند خواهد شد.

ممکن است در ابتدا چنین به نظر برسد که منظور از بازگشت منافع انفاق به انفاق کننده، همان پاداش و نتائج اخروی آن باشد.

البته این معنی صحیح است ولی نباید تصور کرد که سود انفاق تنها جنبه اخروی دارد، بلکه از نظر این دنیا نیز به سود آنها است هم از جنبه «معنوی» و هم از

جنبه «مادی»: از نظر معنوی، روح گذشت و بخشش و فداکاری و نوع دوستی و برادری را در انفاق کننده پرورش می‏دهد و در حقیقت وسیله مؤثری برای تکامل روحی و پرورش شخصیت اوست.

و اما از نظر مادی «افراد محروم و بینوا» در یک اجتماع، موجب انفجارهای خطرناک می‏گردد، همان انفجارهائی که گاهی تمام اصل مالکیت را در خود فرومی‏برد و تمام ثروتها را می‏بلعد و نابود می‏سازد.

انفاق فاصله طبقاتی را کم می‏کند و خطراتی را که از این رهگذر متوجه افراد اجتماع می‏شود از میان می‏برد، انفاق آتش خشم و شعله‏های سوزان طبقات محروم را فرومی‏نشاند و روح انتقام و کینه‏توزی را از آنها می‏گیرد.

بنابراین انفاق از نظر «امنیت اجتماعی» و «سلامت اقتصادی» و «جهات مختلف مادی و معنوی» به سود انفاق کنندگان نیز هست.

– «وجه الله» چه معنی دارد؟

«وجه» در لغت به معنی «صورت» است و گاهی به معنی «ذات» به کار برده می‏شود. بنابراین «وجه الله» یعنی ذات خدا. انفاق کنندگان نظرشان باید ذات پاک پروردگار باشد، پس ذکر کلمه وجه در این آیه و مانند آن متضمن یک نوع تاکید است زیرا هنگامی که گفته شود «برای ذات خدا» تاکید آن از «برای خدا» بیشتر است، یعنی حتما برای خدا باشد و نه دیگری.

به علاوه معمولا صورت انسان شریف‏ترین قسمت ظاهری بدن اوست، زیرا اعضای مهم بینائی و گویائی در آن قرار گرفته است به همین دلیل هنگامی که کلمه وجه به کار برده شود شرافت و اهمیت را می‏رساند، در اینجا هم «بطور کنایه» در مورد خداوند به کار برده شده است و در واقع یک نوع احترام و اهمیت از آن فهمیده می‏شود، بدیهی است که خدا نه جسم است و نه صورت دارد.

منبع : تفسیر نمونه مرجع عالیقدر اسلام  آیت الله مکارم شیرازى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 4 =