تفسیر آیه ۲۲ ، سوره رعد ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى

تفسیر آیه ۱۲۱ ، سوره توبه ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله علامه طباطبایى
2 خرداد 1397
تفسیر آیه ۲۲ ، سوره رعد ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله علامه طباطبایى
11 خرداد 1397

تفسیر آیه ۲۲ ، سوره رعد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

 وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ  السَّیِّئَهَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ *

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

و آنها که بخاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی می‏کنند؛ و نماز را برپا می‏دارند؛ و از آنچه به آنها روزی داده‏ ایم، در پنهان و آشکار، انفاق می‏کنند؛ و با حسنات، سیئات را از میان می‏برند؛ پایان نیک سرای دیگر، از آن آنهاست.

تفسیر نمونه :

«پنجمین» برنامه‏ ی آنها (اولوا الالباب – صاحبان مغز و اندیشه)   استقامت است، در برابر تمام مشکلاتی که در مسیر اطاعت و ترک گناه و جهاد با دشمن و مبارزه با ظلم و فساد وجود دارد آنهم صبر و استقامتی برای جلب خشنودی پروردگار، و لذا می‏فرماید: آنها کسانی هستند که بخاطر جلب رضایت پروردگارشان صبر و استقامت به خرج دادند، (والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم).

کرارا مفهوم «صبر» را که «استقامت به معنی وسیع کلمه» است، یادآور شده ‏ایم و اما تعبیر به «وجه ربهم» یکی از دو معنی را میرساند:

نخست اینکه وجه در این گونه موارد به معنی «عظمت» است، همانگونه که به «نظر» و «رأی» مهم گفته می‏شود هذا وجه الرأی: «یعنی این رأی مهمی است» و این شاید به خاطر آنست که «وجه» در اصل به معنی صورت است و صورت انسان مهمترین قسمت ظاهری بدن او است، زیرا اعضای مهم گویائی و بینائی و شنوائی در آن قرار گرفته است.

دیگر اینکه «وجه رب» در اینجا به معنی «رضایت و خشنودی پروردگار» است، یعنی آنها به خاطر جلب رضای حق در برابر همه‏ ی مشکلات صبر و استقامت بخرج می‏دهند، استعمال وجه در این معنی، به خاطر آن است که انسان هنگامی که می‏خواهد جلب رضایت کسی را کند صورت او را به خود متوجه می‏سازد، (بنابراین وجه در اینجا جنبه‏ی کنائی دارد).

در هر صورت این جمله دلیل روشنی است بر اینکه صبر و شکیبائی و بطور کلی هرگونه عمل خیر در صورتی ارزش دارد که «ابتغاء وجه اللَّه» و برای خدا باشد، و اگر انگیزه‏های دیگری از قبیل ریاکاری و جلب توجه مردم که او آدم با استقامت و نیکوکاری است، و یا حتی برای ارضای غرور خود، کاری را انجام دهد بی‏ارزش است.

و به گفته‏ ی بعضی از مفسران گاهی انسان در برابر حوادث ناگوار صبر می‏کند تا مردم بگویند چقدر با استقامت است؟ و گاهی از ترس اینکه نگویند چه آدم کم‏ ظرفیتی است؟ و گاهی به خاطر اینکه دشمنان شماتتش نکنند، و گاهی به خاطر اینکه می‏داند بیتابی و جزع بیهوده است، و گاهی به خاطر اینکه چهره مظلومیت به خود بگیرد، و بیاری او برخیزند، هیچیک از این امور دلیل بر کمال نفس انسانی نیست.

اما هنگامی که به خاطر اطاعت فرمان خدا و اینکه هر حادثه‏ای در زندگی رخ می‏دهد دلیل و حکمتی دارد صبر و استقامت به خرج می‏دهد آنچنان که عظمت حادثه را درهم می‏شکند، و از گشودن زبان به کفران و آنچه دلیل به جزع است خودداری می‏کند، این همان صبری است که در آیه‏ی فوق به آن اشاره شده و «ابتغاء وجه اللَّه» محسوب می‏شود.

«ششمین» برنامه‏ ی آنها این است که «آنها نماز را برپا می‏دارند» (و اقاموا الصلوه).

گرچه اقامه‏ی نماز یکی از مصادیق وفاء بعهد اللَّه، و حتی مصداق زنده‏ای برای حفظ پیوندهای الهی و از یک نظر از مصادیق صبر و استقامت است، ولی از آنجا که این مفاهیم کلی پاره‏ای از مصداقهای بسیار مهم دارد که در سرنوشت انسان فوق‏العاده مؤثر است، در این جمله و جمله‏ های بعد روی آنها انگشت گذارده شده.

چه چیز مهمتر از این است که انسان هر صبح و شام رابطه و پیوند خود را با خدا تجدید کند، با او به راز و نیاز برخیزد و بیاد عظمت او و مسئولیتهای خویش بیفتد، و در پرتو این کار، گرد و غبار و زنگار گناه را از دل و جان بشوید، و با پیوستن قطره‏ی وجود خود به اقیانوس بیکران هستی حق، مایه بگیرد، آری نماز همه این برکات و آثار را دارد.

و به دنبال آن «هفتمین» برنامه حقجویان را با این عبارت بیان می‏کند «آنها کسانی هستند که از آنچه به آنان روزی داده‏ایم در پنهان و آشکار انفاق می‏کنند» (و انفقوا مما رزقنا هم سرا و علانیه).

تنها در این آیه نیست که مسأله انفاق یا زکات، به دنبال نماز قرار می‏گیرد، در بسیاری از آیات قرآن این ترادف به چشم می‏خورد، چرا که یکی پیوند انسانرا با «خدا» و دیگری پیوند او را با «خلق» محکم می‏کند.

در اینجا توجه به جمله‏ ی «مما رزقناهم» که هرگونه موهبتی را اعم از مال، علم، قدرت، موقعیت و نفوذ اجتماعی و غیر آن را شامل می‏شود لازم است، چرا که انفاق نباید یک بعدی باشد بلکه در تمام ابعاد و همه مواهب انجام گیرد.

تعبیر به «سرا و علانیه» (پنهان و آشکار) اشاره ‏ی دیگری به این واقعیت است که آنها در انفاقهای خود به کیفیتهای آن نیز نظر دارند، چرا که گاهی اگر انفاق پنهانی صورت گیرد بسیار مؤثرتر است، و این در مواردی است که حفظ حیثیت طرف چنین ایجاب می‏کند و یا نسبت به انفاق کننده که مصون از ریا و نشان دادن عمل بدیگران باشد و گاه اگر آشکار انجام گیرد اثرش وسیعتر و بیشتر خواهد بود، و این در مواردی است که باعث تشویق دیگران به این کار خیر و تاسی و اقتدا به او شود و یک عمل خیر او سبب دهها یا صدها یا هزاران کار خیر مشابه گردد.

و از اینجا روشن می‏شود که قرآن در انجام یک عمل مثبت آنچنان باریک‏بین است که تنها به اصل کار توجه نمی‏کند، بلکه تاکید دارد که هم اصل عمل خیر باشد و هم کیفیت انجام آن (در مواردی که یک کار ممکن است با کیفیات مختلفی انجام گیرد).

بالاخره «هشتمین» و آخرین برنامه‏ی آنها این است که «آنها بوسیله‏ ی «حسنات»، «سیئات» خود را از میان می‏برند» (و یدرئون بالحسنه السیئه).

به این معنی که به هنگام ارتکاب یک گناه و لغزش، تنها به پشیمان شدن و ندامت و استغفار قناعت نمی‏کنند، بلکه عملا در مقام جبران برمی‏آیند، و هر اندازه گناه و لغزش آنها بزرگتر باشد به همان اندازه حسنات بیشتری انجام می‏دهند، تا وجود خود و جامعه را از لوث گناه با آب حسنات بشویند.

«یدرئون» از ماده‏ ی «درء» (بر وزن زرع) به معنی دفع کردن است.

این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که آنها بدی را با بدی تلافی نمیکنند، بلکه سعی دارند اگر از کسی نسبت به آنها بدی برسد، با انجام نیکی در حق وی، او را شرمنده و وادار به تجدید نظر کنند، همانگونه که در آیه ۳۵ سوره‏ ی فصلت می‏خوانیم:

ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم: «بدی را به آنچه نکوتر است از خود دور ساز که در این هنگام کسی که میان تو و او دشمنی و عداوت است تغییر چهره می‏دهد گوئی دوست صمیمی تو است»!.

در عین حال هیچ مانعی ندارد که آیه‏ی مورد بحث در صدد بیان هر دو معنی باشد.

در احادیث اسلامی نیز احادیثی به مضمون هر دو تفسیر وارد شده است.

در حدیثی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله می‏خوانیم که به معاذ بن جبل فرمود: اذا عملت سیئه فاعمل بجنبها حسنه تمحها: «هنگامی که کار بدی کردی در کنار آن کار خوبی انجام ده که آنرا محو کند».

و در نهج‏ البلاغه می‏خوانیم که امیرمؤمنان علی علیه‏السلام فرمود: عاتب اخاک بالاحسان الیه و اردد شره بالانعام علیه: «برادرت را در برابر کار خلافی که انجام داده است بوسیله نیکی سرزنش کن، و شر او را از طریق انعام و احسان به او برگردان».

البته باید توجه داشت این یک حکم اخلاقی و مخصوص به مواردی است که این گونه برنامه‏ ها مؤثر واقع می‏شود، وگرنه اجرای حدود و کیفر بدکاران که به عنوان یک قانون در قوانین اسلامی آمده است، در همه کسانی که مشمول آن هستند یکسان اجرا می‏شود.

و در پایان آیه پس از ذکر برنامه‏های مختلف گذشته، اشاره به عاقبت کار «اولوا الالباب» و اندیشمندان و طرفداران حق و عاملان به این برنامه‏ ها کرده می‏فرماید: «عاقبت نیک سرای دیگر از آن آنهاست» (اولئک لهم عقبی الدار):

– شستن آثار گناه.

در اینکه «حسنات» و «سیئات» اجمالا روی یکدیگر اثر متقابل دارند شکی نیست، و ما حتی نمونه‏های این موضوع را در زندگی روزمره خود می‏یابیم، گاه می‏شود که انسان سالیان دراز زحمت می‏کشد، و با تحمل مشقت فراوان سرمایه‏ای می‏اندوزد، اما با یک ندانم کاری یا هوسبازی، یا بی‏ مبالاتی آنرا از دست می‏دهد، این چیزی جز نابود کردن حسنات مادی سابق نیست که در قرآن از آن تعبیر به «حبط» شده است.

و گاه به عکس، انسان مرتکب اشتباهات فراوانی می‏شود، و بار خسارتهای سنگینی را بر اثر آنها بدوش می‏کشد، اما با یک عمل عاقلانه و حساب شده، و یا مجاهده‏ی شجاعانه، همه‏ی آنها را جبران می‏نماید، چنانکه مثلا در مسیر همین انقلاب اسلامی که در عصر و زمان خود با آن مواجه بودیم کسانی را دیدیم که مرتکب گناهان فراوانی در نظام ظالم و جبار سابق شده بودند و به همین عنوان نیز در زندان بودند، اما به هنگام بروز جنگ با دشمنان مملکت، آنها را بخاطر تخصص‏های نظامی‏شان به میدان دعوت کردند، آنها نیز با شجاعت و فداکاری بی‏ نظیری ضربات مهلکی بر پیکر دشمن وارد ساختند، و در این میان بعضی شهید شدند، و بعضی ماندند و در هر دو صورت گذشته‏ی خود را جبران نمودند.

در آیات مورد بحث که می‏فرماید: و یدرئون بالحسنه السیئه (اندیشمندان با ایمان، سیئات خود را با حسنات دفع می‏کنند) نیز به همین مطلب اشاره شده است.

چرا که انسان غیر معصوم، خواه ناخواه گرفتار لغزشهائی می‏شود اما، مهم آنست که بعد از آن به فکر جبران باشد، نه تنها آثار اجتماعی گناه را با اعمال خیرش بشوید بلکه آن تاریکی و ظلمتی که از گناه بر قلب و روان آدمی می‏نشیند آنرا نیز با «حسنات» پاک کند، و به نورانیت و صفای فطری بازگرداند.

این کار در لسان قرآن به عنوان «تکفیر» (پوشاندن) و پاک کردن نامیده می‏شود (در جلد دوم تفسیر نمونه صفحه ۶۹ به بعد توضیحات دیگری نیز در این زمینه داده‏ایم).

البته همانگونه که در تفسیر آیات فوق گفتیم جمله و یدرئون بالحسنه ممکن است اشاره به یک فضیلت اخلاقی مهم دیگر باشد و آن اینکه اولوا الالباب، بدی دیگران را با بدی پاسخ نمی‏دهند، و بجای انتقام، گرفتن، نیکی می‏کنند، تا طرف، خود شرمنده و شرمسار گردد و به سوی پاکی بازگردد و خویش را اصلاح کند.

منبع : تفسیر نمونه مرجع عالیقدر اسلام  آیت الله مکارم شیرازى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × پنج =