تفسیر آیه ۲۲ ، سوره رعد ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله علامه طباطبایى

تفسیر آیه ۲۲ ، سوره رعد ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى
8 خرداد 1397
تفسیر آیه ۳۱، سوره ابراهیم ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى
30 خرداد 1397

تفسیر آیه ۲۲ ، سوره رعد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ  السَّیِّئَهَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ *

به نام خداوند بخشنده مهربان

و هم در طلب رضای خدا راه صبر پیش می‌گیرند و نماز به پا می‌دارند و از آنچه نصیبشان کردیم پنهان و آشکار انفاق می‌کنند و در عوض بدیهای مردم نیکی می‌کنند، اینان هستند که عاقبت منزلگاه نیکو یابند.

تفسیر المیزان ( خلاصه )

بعد از آنکه در ذیل آیات قبل حجت را علیه مشرکین تمام نمود و آنگاه فرق میان حق و باطل را، و فرق میان کسانی که آنرا می گیرند و کسانی که طالب اینند بطور وضوح بیان نموده و فرموده: (قل هل یستوی الاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور).

اینک در این آیات شروع می کند به بیان تفصیلی فرق میان دو طریق، یعنی طریق حق، که همان ایمان به خدا و عمل صالح است، و طریق باطل که عبارت از شرک و عمل زشت است. و همچنین فرق تفصیلی میان اهل آن دو طریق، یعنی مؤمنین و مشرکین. و اینکه طایفه اول را سلامت و خانه آخرت نصیب است، و بهره طایفه دوم لعنت و سرانجام بد است، و اینکه خدا روزی را برای هر کس که بخواهد گسترش می دهد، و برای هر که بخواهد محدود می نماید.

و الذین صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلوه و انفقوا…

اینکه صبر را مطلق آورده می رساند که اشخاص مورد نظر آیه همه اقسام صبر را دارند، یعنی هم صبر در موقع برخورد به مصیبت، و هم صبر بر اطاعت حق، و هم صبر در برابر معصیت را. و لیکن مع ذلک صبرشان را مقید به قید (ابتغاء وجه ربهم) نموده، یعنی اگر صبر می کنند فقط و فقط به منظور رضای پروردگارشان است. پس اگر خداوند مدحشان کرده نه از این نظر است که صفات ممدوحی دارند، بلکه مدحشان از این جهت است که این صفت ممدوح یعنی صبرشان بخاطر خداست، چون کلام در آن صفاتشان است که از استجابتشان نسبت به دعوت خدا نشو و نما نموده، و از آنجا سرچشمه گرفته که به حقیقت آنچه از ناحیه پروردگارشان نازل شده علم بهم رسانده اند و باور کرده اند که همه آنها حق است، نه هر صفتی که مردم آنرا در میان خود ممدوح و پسندیده می دانند، هر چند که ارتباطی به عبودیت و ایمان به پروردگار نداشته باشند. آری، صبری از نظر قرآن ممدوح است که به خاطر خدا باشد، نه به خاطر جلوگیری از عجز، و یا عجب به نفس، و یا تعریف این و آن، و یا غیر آن، زیرا بسیاری از خویشتن داران، خویشتن داریشان بخاطر جلب افکار عمومی است، و زبان حالشان این است که:

و قولی کلما جشات و جاشت

مکانک تحمدی او تستریحی

و مقصود از (وجه ربهم) جهت الهی عمل و یا فکر و یا نیت است. و جهت الهی عمل و یا فکر آن صفت و صورتی است که عمل نزد خدا دارد و آن عبارتست از اجر و مزدی که نزد خداست، و با بقاء خدا باقی است، همچنانکه فرموده: (و اللّه عنده حسن الثواب) و نیز فرموده: (و ما عند اللّه باق) و نیز فرموده: (کل شیء هالک الا وجهه).

و معنای اینکه فرمود: (و اقاموا الصلوه) این است که نماز را بر پا داشتند، یعنی نگذاشتند ساقط شود، و به اجزاء و شرایط آن خللی وارد نساخته و آن را ترک ننمودند و خوارش نداشتند.

و اگر (صلوه) و (انفاق) را بر صبر عطف نموده از باب عطف خاص بر عام است، تا به قول بعضی اهمیت و عظمت آنها را برساند.

و مقصود از انفاق در جمله (و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه) مطلق انفاق اعم از واجب و غیر واجب است، چون آیه شریفه در مکه نازل شده، که هنوز آیات راجع به زکات واجب نازل نشده بود.

و اگر انفاق را مقید به قید (سرا و علانیه) نموده برای این است که بفهماند حق انفاق را استیفاء می کنند، چون بعضی از انفاقات است که باید پنهانی صورت گیرد، و بعضی دیگر علنی دادنش بهتر است. پس کسی که به خدا و به آنچه خدا نازل کرده ایمان دارد لازم است امر تکلیفی را ادا کند از آن جمله حق انفاق را ادا نموده آنجا که مظنه ریاء و سمعه یا توهین و آبروریزی در کار است پنهانی بدهد، و آنجا که مایه تشویق مردم بر احسان و معروف و دفع تهمت و امثال آنست علنی بپردازد.

(و یدرون بالحسنه السیئه) – ماده (درء) به معنای دفع است، و معنای آیه این است: وقتی به گناهی تصادفا آلوده می شوند، کار نیکی می کنند که نیکیش از بدی آن گناه بیشتر است، و یا حداقل معادل آنست و آثار سوء آنرا جبران می کند، حال چه اینکه این گناه را بوسیله کار نیک جبران نمایند و یا بوسیله توبه لکه آنرا بشویند، چون فرموده اند: (حسنات گناهان را از بین می برد). و هم فرموده اند: (کسی که توبه کند مانند کسی است که گناه نکرده باشد). و نیز چه اینکه خود مرتکب شده باشند، و یا دیگران نسبت به ایشان انجام داده باشند مثل اینکه به ایشان ظلم کرده باشند، و ایشان با عفو و احسان تلافی کنند، و یا به ایشان جفا کرده باشند ایشان به حسن خلق و گشاده روئی جبران نموده باشند، و یا منکری دیده و از آن نهی کرده باشند، و یا ترک معروفی سراغ داشته بدان امر کرده باشند.

همه اینها درء (دفع) سیئه به حسنه است، و دلیلی از ناحیه لفظ آیه که دلالت کند بخصوص یکی از اینها وجود ندارد.

در آیه شریفه در بیان صفات (اولی الالباب) تعبیرهای مختلف شده، در شش صفت تعبیر به لفظ مضارع آمده و فرموده: ۱ – یوفون ۲ – و لا ینقضون ۳ – و یصلون ۴ – یخشون ۵ – یخافون ۶ – یدرون. و در سه جای دیگر به لفظ ماضی آورده و فرموده: ۱ – صبروا ۲ – اقاموا ۳ – انفقوا.

و از بعضی از مفسرین نقل شده که در توجیه این اختلاف تعبیر گفته اند که این اختلاف تنها به منظور تفنن در فصاحت است، چون همه این افعال، صله (الذین) است، و از آنجائی که صله و موصول (الذین) معنای حرف شرط و جمله شرطیه را می دهد، و در جمله شرطیه ماضی و مضارع یک معنا می دهد، چه اینکه بگوئی (ان ضربت ضربت) و یا بگوئی (ان تضرب اضرب) در هر دو حال معنایش این است که اگر بزنی می زنم، از این رو در جمله صله و موصول نیز چه ماضی بیاوری و چه مضارع هر دو به یک معنا است.

و لذا علمای نحو گفته اند: اگر لفظ ماضی، صله موصولی واقع شود، و یا صفت نکره عامی بگردد، دو وجه به خود می گیرد که هر دو جایز است، یکی اینکه همان معنای ماضی (گذشته) را بدهد، و یکی اینکه معنای مستقبل (آینده) را، و هر دو جور در قرآن آمده، اولی مانند (الذین قال لهم الناس – آنهائیکه مردم به ایشان گفتند) و دومی مانند (الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم – مگر آنکه پیش از دست یافتن تو بر ایشان توبه کنند).

و لیکن این جواب خالی از اشکال نیست، زیرا اگر در شرط و جمله های نظیر آن نسبت به معنای ماضی و مضارع الغاء خصوصیت می شود، صرف این معنا باعث نمی شود که لوازم معنای گذشته و آینده نیز لغو گردد، مثلا لازمه معنای ماضی تحقق و قطعی بودن آنست، و لازمه معنای مضارع این است که عمل استمرار داشته باشد، این دو عنایت در ماضی و مضارع هست هر چند که در جمله شرطیه و نظائر آن زمان ملغی باشد. و چون این دو عنایت الا و لابد باید محفوظ بماند پس هنوز سؤال از اینکه چرا در اوصاف اولوا الالباب تعبیر آیه مختلف شده تعدادی به صورت ماضی و تعدادی دیگر به صورت مضارع آمده؟ بجای خود باقی است.

از گفتار بعضی دیگر از مفسرین استفاده می شود که خواسته است در پاسخ این سؤال بگوید: مراد از اوصاف مذکور در آیه، یعنی وفای به عهد، و صله رحم، و خشیت، و ترس، همانا استمرار و دوام آنهاست، و لیکن در خصوص صبر و همچنین نماز و انفاق، عنایتی بوده که به لفظ ماضی آورده. اما عنایت در صبر این بوده که اوصاف مذکور تحقق نمی یابد مگر بر اساس صبر، و خلاصه کسی دارای آن اوصاف می شود که قبلا صفت صبر را داشته باشد. پس صبر نسبت به آن اوصاف دیگر نحوه تقدمی دارد، و بدین جهت آن را به لفظ ماضی آورده.

و اما عنایت در نماز و انفاق آنهم عبارت از این است که نسبت به آنها و آنها اهتمام و عنایت زیادتری بکار برده باشد، لذا از آنها نیز به لفظ ماضی تعبیر کرده.

ولی این جواب هم قانع کننده نیست، زیرا بعضی از صفاتی که به لفظ مضارع آمده اهمیتش کمتر از صبر و نماز و انفاق نیست، مانند وفای به عهد، که می دانیم مقصود از آن وفای به عهد خدا و اجابت دعوت فطرت و خلاصه ایمان به خداست، و اگر صرف اعتنا به شاءن می توانست وجه این اختلاف باشد، جا داشت از وفای به عهد نیز به لفظ ماضی تعبیر کند.

اما آنچه نظر من می رسد – و خدا داناتر است – این است که مجموع جملات (و الذین صبروا ابتغاء وجه ربهم)، (و اقاموا الصلوه)، (و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه) و (یدرون بالحسنه السیئه) در مقام بیان یک معنا هستند، و آن اینکه دارندگان اوصاف مذکور در مقام عمل، عمل صالح انجام می دهند، یعنی واجبات را به جا می آورند و محرمات را ترک می کنند، و اگر هم احیانا چیزی از این اعمال صالح از ایشان فوت شود آن را با حسنات خود تدارک می نمایند. بنابراین، مقصود بالاصاله همان سه جمله اول است که مربوط به عمل صالح است، و جمله چهارمی که راجع به تدارک و تلافی خللی است که احیانا در عمل پدید می آید، مقصود به تبع است نه بالاصاله.

حال که این نکته روشن گردید می گوئیم: ممکن بود در این چهار جمله نیز به لفظ مضارع تعبیر می کرد و می فرمود: (و الذین یصبرون ابتغاء وجه ربهم)، (و یقیمون الصلوه)، (و ینفقون مما رزقناهم سرا و علانیه) و (یدرون بالحسنه السیئه) و لیکن دیگر آن نکته اصالت و تبعیت را نمی رساند.

لذا برای اینکه بفهماند اولوا الالباب در مقام عمل مستمر در صبرند و جمیع انحاء صبر را دارا هستند فرمود (الذین صبروا ابتغاء وجه ربهم) آنگاه برای اینکه دوام مراقبت ایشان را در مقام عمل برساند فرمود: (و یدرون بالحسنه السیئه) تا برساند ایشان آنقدر مراقب اعمال خود هستند که اگر احیانا خللی در صبرشان و یا نمازشان و یا انفاقاتشان واقع شود فورا آن را جبران و تلافی می کنند.

و این عنایت از نظری شبیه به عنایتی است که در آیه (ان الذین قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه…) به کار رفته، زیرا در این آیه نیز اول در دو جا (قالوا) و (استقاموا) را ماضی و دنبال آن (تنزل) را مضارع آورده، تا بفهماند نزول ملائکه فرع بر گفتن (ربنا اللّه) و استقامت است نه اینکه خواسته باشد استمرار نزول ملائکه را افاده کند.

و معنای (عقبی الدار) سرانجام محمود و پسندیده است، چون عاقبت حقیقی همین است.

آری، هیچ چیز در عالم بر حسب آن فطرت و جبلتی که خدای تعالی بر آن فطرتش آفریده جز به عاقبتی که مناسب خودش و مایه سعادتش باشد منتهی نمی گردد، و عاقبت بد در حقیقت بطلان عاقبت است، و معنایش این است که فلان کس و یا فلان چیز بخاطر خللی که در آن بوده بی عاقبت شده، در حالی که خدایش خلق کرده بود برای رسیدن به عاقبت. و بهمین جهت در آیه شریفه مطلق ذکر شده و فرموده (ایشانرا است سرانجام). و اگر سرانجام دو قسم بود، یکی نیک و یکی بد، باید می فرمود: ایشانرا است سرانجام نیک. پس معلوم می شود سرانجام همان سرانجام محمود است، و لذا در آیاتی که متقابل این آیات است، و متعرض حال کفار است هیچ وقت نمی فرماید: (لهم عقبی الدار) بلکه می فرماید: (لهم سوء الدار).

و از همینجا بدست می آید که مقصود از (دار) همین دار دنیا است، و مقصود از دار دنیا هم زندگی دار دنیا است. پس (عقبی الدار) معنایش سرانجام زندگی دنیا است.

منبع : ترجمه تفسیر المیزان حضرت آیت الله علامه طباطبایى (رحمه الله)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + 8 =