تفسیر آیات ۳۶ تا ۴۲ ، سوره نساء ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى

تفسیر آیات ۳۶ تا ۴۲ ، سوره نساء ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله علامه طباطبایى (رحمه الله)
11 آذر 1396
تفسیر آیات ۳ و ۴ ، سوره انفال ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى
2 دی 1396

تفسیر آیات ۳۶ تا ۴۲ ، سوره نساء

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی  الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً  فَخُوراً «۳۶» الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً  «۳۷» وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطانُ لَهُ قَرِیناً  فَساءَ قَرِیناً «۳۸» وَ ما ذا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَ کانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِیماً «۳۹» إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَهً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً «۴۰» فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى هؤُلاءِ شَهِیداً «۴۱» یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لا یَکْتُمُونَ اللَّهَ حَدِیثاً «۴۲»

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

و خدا را بپرستید؛ و هیچ‏چیز را همتای او قرار ندهید؛ و به پدر و مادر، نیکی کنید؛ همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه ی نزدیک، و همسایه ی دور، و دوست و همنشین، و واماندگان در سفر، و بردگانی که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند، کسی را که متکبر و فخر فروش است، (و از ادای حقوق دیگران سرباز می‏زند) ،دوست نمی‏دارد. ( ۳۶ ) آنها کسانی هستند که بخل می‏ورزند، و مردم را به بخل دعوت می‏کنند، و آنچه را که خداوند از فضل (و رحمت) خود به آنها داده، کتمان می‏نمایند. (این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته؛) و ما برای کافران، عذاب خوارکننده‏ای آماده کرده‏ایم. ( ۳۷ ) و آنها کسانی هستند که اموال خود را برای نشان‏دادن به مردم انفاق می‏کنند، و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند؛ (چرا که شیطان، رفیق و همنشین آنهاست؛) و کسی که شیطان قرین او باشد، بد همنشین و قرینی است. ( ۳۸ ) چه می‏شد اگر آنها به خدا و روز بازپسین ایمان می‏آوردند، و از آنچه خدا به آنان روزی داده، (در راه او) انفاق می‏کردند؟! و خداوند از (اعمال و نیات) آنها آگاه است. (۳۹) خداوند (حتی) به اندازه ی سنگینی ذره‏ای ستم نمی‏کند؛ و اگر کار نیکی باشد، آن را دو چندان می‏سازد؛ و از نزد خود، پاداش عظیمی (در برابر آن) می‏دهد. (۴۰) حال آنها چگونه است آن روزی که از هر امتی، شاهد و گواهی (بر اعمالشان) می‏آوریم، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟! (۴۱) در آن روز، آنها که کافر شدند و با پیامبر (ص) به مخالفت برخاستند، آرزو می‏کنند که ای کاش (خاک بودند، و) خاک آنها با زمینهای اطراف یکسان می‏شد (و بکلی محو و فراموش می‏شدند). در آن روز، (با آن همه گواهان،) سخنی را نمی‏توانند از خدا پنهان کنند. (۴۲)

تفسیر نمونه

۳۶- و خدا را بپرستید و هیچ‏چیز را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید و همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه نزدیک، و همسایه دور، و «دوست و همنشین» و واماندگان در سفر و بردگانی که مالک آنها هستید، زیرا خداوند کسی را که متکبر و فخرفروش است (و از ادای حقوق دیگران سرباز می‏زند) دوست نمی‏دارد.

آیه فوق یک سلسله از حقوق اسلامی را اعم از حق خدا و حقوق بندگان و آداب معاشرت با مردم را بیان داشته است، و روی هم رفته، ده دستور از آن استفاده می‏شود:

– و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا

نخست مردم را دعوت به عبادت و بندگی پروردگار و ترک شرک و بت‏پرستی که ریشه اصلی تمام برنامه‏های اسلامی است می‏کند، دعوت به توحید و یگانه‏پرستی روح را پاک، و نیت را خالص، و اراده را قوی، و تصمیم را برای انجام هر برنامه مفیدی محکم می‏سازد، و از آنجا که آیه بیان یک رشته از حقوق اسلامی است، قبل از هر چیز اشاره به حق خداوند بر مردم کرده است و می‏گوید: «خدا را بپرستید و هیچ‏چیز را شریک او قرار ندهید».

– و بالوالدین احسانا

سپس اشاره به حق پدر و مادر کرده و توصیه می‏کند که نسبت به آنها نیکی کنید، حق پدر و مادر از مسائلی است که در قرآن مجید زیاد روی آن تکیه شده و کمتر موضوعی است که این قدر مورد تاکید واقع شده باشد، و در چهار مورد از قرآن، بعد از توحید قرار گرفته است.

از این تعبیرهای مکرر استفاده می‏شود که میان این دو ارتباط و پیوندی است و در حقیقت چنین است چون بزرگترین نعمت، نعمت هستی و حیات است که در درجه اول از ناحیه خدا است، و در مراحل بعد به پدر و مادر ارتباط دارد، زیرا که فرزند، بخشی از وجود پدر و مادر است، بنابراین ترک حقوق پدر و مادر، هم دوش شرک به خدا است.

درباره حقوق پدر و مادر بحث‏های مشروحی داریم که در ذیل آیات مناسب در سوره اسراء و لقمان به خواست خدا خواهد آمد.

-و بذی القربی

سپس دستور به نیکی کردن نسبت به همه خویشاوندان می‏دهد و این موضوع نیز از مسائلی است که در قرآن تاکید فراوان درباره آن شده است، گاهی به عنوان «صله رحم»، و گاهی به عنوان «احسان و نیکی» به آنها، در واقع اسلام می‏خواهد به این وسیله علاوه بر پیوند وسیعی که در میان تمام افراد بشر به وجود آورده، پیوندهای محکمتری در میان واحدهای کوچکتر و متشکلتر، بنام «فامیل» و «خانواده» به وجود آورد تا در برابر مشکلات و حوادث یکدیگر را یاری دهند و از حقوق هم دفاع کنند.

– و الیتامی

سپس اشاره به حقوق «ایتام» کرده، و افراد باایمان را توصیه به نیکی در حق آنها می‏کند، زیرا در هر اجتماعی بر اثر حوادث گوناگون همیشه کودکان یتیمی وجود دارند که فراموش کردن آنها نه فقط وضع آنان را به خطر می‏افکند، بلکه وضع اجتماع را نیز به خطر می‏اندازد، چون کودکان یتیم اگر بی‏سرپرست بمانند

و یا به اندازه کافی از محبت اشباع نشوند، افرادی هرزه، خطرناک و جنایتکار بار می‏آیند، بنابراین نیکی در حق یتیمان هم نیکی به فرد است هم نیکی به اجتماع!

– و المساکین

بعد از آن حقوق مستمندان را یادآوری می‏کند چون در یک اجتماع سالم که عدالت در آن برقرار است نیز افرادی معلول و از کار افتاده و مانند آن وجود خواهند داشت که فراموش کردن آنها بر خلاف تمام اصول انسانی است، و اگر فقر و محرومیت به خاطر انحراف از اصول عدالت اجتماعی دامنگیر افراد سالم گردد نیز باید با آن به مبارزه برخاست.

– و الجار ذی القربی

سپس توصیه به نیکی در حق همسایگان نزدیک می‏کند- در اینکه منظور از همسایه نزدیک چیست مفسران احتمالات مختلفی داده‏اند بعضی معنی آن را همسایگانی که جنبه خویشاوندی دارند دانسته‏اند ولی این تفسیر با توجه به اینکه در جمله‏های سابق از همین آیه اشاره به حقوق خویشاوندان شده بعید به نظر می‏رسد، بلکه منظور همان نزدیکی مکانی است زیرا همسایگان نزدیکتر حقوق و احترام بیشتری دارند، و یا اینکه منظور همسایگانی است که از نظر مذهبی و دینی با انسان نزدیک باشند.

– و الجار الجنب

سپس درباره همسایگان دور سفارش می‏نماید و همانطور که گفتیم، منظور از آن دوری مکانی است- زیرا طبق پاره‏ای از روایات تا چهل خانه از چهار طرف همسایه محسوب می‏شوند که در شهرهای کوچک تقریبا تمام شهر را در برمی‏گیرد. (چون اگر خانه هر انسانی را مرکز دایره‏ای فرض کنیم که شعاع آن از هر طرف چهل خانه باشد، با یک محاسبه ساده درباره مساحت چنین دایره‏ای روشن می‏شود که مجموع خانه‏های اطراف آن را تقریبا پنج هزار خانه تشکیل می‏دهد که مسلما شهرهای کوچک بیش از آن خانه ندارند).

جالب توجه اینکه قرآن در آیه فوق علاوه بر ذکر «همسایگان نزدیک»، تصریح به حق «همسایگان دور» کرده است زیرا کلمه همسایه معمولا مفهوم محدودی دارد، و تنها همسایگان نزدیک را در برمی‏گیرد لذا برای توجه دادن به وسعت مفهوم آن از نظر اسلام راهی جز این نبوده که نامی از همسایگان دور نیز صریحا برده شود.

و نیز ممکن است منظور از همسایگان دور، همسایگان غیر مسلمان باشد، زیرا حق جوار (همسایگی) در اسلام منحصر به همسایگان مسلمان نیست و غیرمسلمانان را نیز شامل می‏شود. (مگر آنهائی که با مسلمانان سر جنگ داشته باشند).

«حق جوار» در اسلام به قدری اهمیت دارد که در وصایای معروف امیر مؤمنان علیه‏السلام می‏خوانیم: ما زال (رسول‏الله) یوصی بهم حتی ظننا انه سیورثهم: «آنقدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره آنها سفارش کرد، که ما فکر کردیم شاید دستور دهد همسایگان از یکدیگر ارث ببرند (این حدیث در منابع معروف اهل تسنن نیز آمده است، در تفسیر المنار و تفسیر قرطبی از بخاری نیز همین مضمون از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است). در حدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که در یکی از روزها سه بار فرمود: و الله لا یؤمن: «به خدا سوگند چنین کسی ایمان ندارد..» یکی پرسید چه کسی؟! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: الذی لا یامن جاره بوائقه: «کسی که همسایه او از مزاحمت او در امان نیست»!

و باز در حدیث دیگری می‏خوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیحسن الی جاره: «کسی که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارد باید به همسایگان خود نیکی کند».

و از امام صادق علیه‏السلام نقل شده که فرمود: حسن الجوار یعمر الدیار و یزید فی الاعمار: «نیکی کردن همسایگان به یکدیگر، خانه‏ها را آباد و عمرها را طولانی می‏کند».

در جهان ماشینی که همسایگان کوچکترین خبری از هم ندارند و گاه می‏شود دو همسایه حتی پس از گذشتن بیست سال نام یکدیگر را نمی‏دانند این دستور بزرگ اسلامی درخشندگی خاصی دارد، اسلام اهمیت فوق‏العاده‏ای برای مسائل عاطفی و تعاون انسانی قائل شده در حالی که در زندگی ماشینی عواطف روز به روز تحلیل می‏روند و جای خود را به سنگدلی می‏دهند.

– و الصاحب بالجنب

سپس درباره کسانی که با انسان دوستی و مصاحبت دارند، توصیه می‏کند. ولی باید توجه داشت که «صاحب بالجنب» معنائی وسیعتر از دوست و رفیق دارد و در واقع هر کسی را که به نوعی با انسان نشست و برخاست داشته باشد، در برمی‏گیرد خواه دوست دائمی باشد یا یک دوست موقت (همانند کسی که در اثناء سفر با انسان همنشین می‏گردد، و اگر می‏بینیم در پاره‏ای از روایات «صاحب بالجنب» به رفیق سفر (رفیقک فی السفر) و یا کسی که به امید نفعی سراغ انسان می‏آید (المنقطع الیک یرجو نفعک) تفسیر شده، منظور اختصاص به آنها نیست بلکه بیان توسعه مفهوم این تعبیر است که همه این موارد را نیز در برمی‏گیرد، و به این ترتیب آیه یک دستور جامع و کلی برای حسن معاشرت نسبت به تمام کسانی که با انسان ارتباط دارند می‏باشد، اعم از دوستان واقعی، و همکاران، و همسفران، و مراجعان، و شاگردان، و مشاوران، و خدمتگزاران.

و در پاره‏ ای از روایات «صاحب بالجنب» به «همسر»، تفسیر شده است، چنانکه نویسندگان المنار و تفسیر روح المعانی و قرطبی در ذیل آیه از علی علیه‏السلام  همین معنی را نقل کرده‏اند، ولی بعید نیست که آن نیز بیان یکی از مصادیق آیه باشد.

– و ابن السبیل

دسته دیگری که در اینجا درباره آنها سفارش شده، کسانی هستند که در سفر و بلاد غربت احتیاج پیدا می‏کنند و با اینکه ممکن است در شهر خود افراد متمکنی باشند، در سفر به علتی وامی‏مانند و تعبیر جالب «ابن السبیل» (فرزند راه) نیز از این نظر است که ما نسبت به آنها هیچگونه آشنائی نداریم تا بتوانیم آنها را به قبیله یا فامیل یا شخصی نسبت دهیم، تنها به حکم اینکه مسافرانی هستند نیازمند، باید مورد حمایت قرار گیرند.

– و ما ملکت ایمانکم

در آخرین مرحله توصیه به نیکی کردن نسبت به بردگان شده است، و در حقیقت آیه با حق خدا شروع شده و با حقوق بردگان ختم می‏گردد، زیرا این حقوق از یکدیگر جدا نیستند، و تنها این آیه نیست که در آن درباره بردگان توصیه شده، بلکه در آیات مختلف دیگر نیز در این زمینه بحث شده است. ضمنا اسلام برنامه دقیقی برای آزادی تدریجی بردگان تنظیم کرده که به «آزادی مطلق» آنها می‏انجامد، و به خواست خدا در ذیل آیات مناسب، مشروحا از آن سخن خواهیم گفت.

ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا

در پایان آیه با این جمله که: «خداوند افراد متکبر و فخرفروش را دوست نمی‏دارد» هشدار می‏دهد که هرکس از فرمان خدا سرپیچی کند و به خاطر تکبر از رعایت حقوق خویشاوندان و پدر و مادر و یتیمان و مسکینان و ابن السبیل و دوستان سرباز زند محبوب خدا و مورد لطف او نیست و آن کس که مشمول لطف او نباشد، از هر خیر و سعادتی محروم است.

گواه بر این معنی روایتی است که در ذیل این آیه وارد شده: یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‏گوید: «در محضرش این آیه را خواندم، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زشتی تکبر و نتائج سوء آن را برشمرد به حدی که من گریه کردم، فرمود: چرا گریه می‏کنی؟ گفتم: من دوست دارم لباسم، جالب و زیبا باشد و می‏ترسم با همین عمل جزء متکبران باشم فرمود: نه تو اهل بهشتی و اینها علامت تکبر نیست، تکبر آن است که انسان در مقابل حق، خاضع نباشد و خود را بالاتر از مردم بداند و آنها را تحقیر کند (و از ادای حقوق آنها سرباز زند)».

خلاصه اینکه از جمله اخیر آیه برمی‏آید که سرچشمه اصلی شرک و پایمال کردن حقوق مردم غالبا خودخواهی و تکبر است و ادای حقوق فوق مخصوصا در مورد بردگان و یتیمان و مستمندان و مانند آنها نیاز به روح تواضع و فروتنی دارد.

۳۷- آنها کسانی هستند که بخل می‏ورزند و مردم را نیز به بخل دعوت می‏کنند و آنچه را که خداوند از فضل (و رحمت) خود به آنها داده کتمان می‏نمایند (این عمل آنها در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته) و ما برای کافران عذاب خوارکننده‏ای آماده کرده‏ایم.

انفاق های ریائی و الهی

این آیه در حقیقت، دنباله آیات پیش و اشاره به افراد متکبر و خودخواه است.

«آنها کسانی هستند که نه تنها خودشان از نیکی کردن به مردم، بخل می‏ورزند، بلکه دیگران را نیز به آن دعوت می‏کنند (الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل).

علاوه بر این سعی دارند آنچه را که خدا به آنها مرحمت کرده، مخفی کنند، مبادا افراد اجتماع از آنها توقعی پیدا کنند (و یکتمون ما آتاهم الله من فضله).

سپس سرانجام و عاقبت کار آنها را چنین بیان می‏کند که ما برای کافران عذاب خوارکننده‏ای مهیا ساخته‏ایم (و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا)

شاید سر این تعبیر آن باشد که «بخل» غالبا از کفر سرچشمه می‏گیرد، زیرا افراد بخیل، در واقع ایمان کامل به مواهب بی‏پایان پروردگار و وعده‏های او نسبت به نیکوکاران ندارند، فکر می‏کنند کمک به دیگران آنها را بیچاره خواهد کرد.

و اینکه می‏گوید: عذاب آنها خوارکننده است برای این است که جزای «تکبر» و «خود برتر بینی» را از این راه ببینند.

ضمنا باید توجه داشت که بخل منحصر به امور مالی نیست، بلکه گرفتگی در هر نوع موهبت الهی را شامل می‏شود، بسیارند کسانی که در امور مالی بخیل نیستند ولی در علم و دانش و مسائل دیگری از این قبیل بخل می‏ورزند!

۳۸- در آیه دوم به یکی دیگر از صفات متکبران خودخواه اشاره کرده، می‏فرماید:

و الذین ینفقون اموالهم رئاء الناس و لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر…:

«آنها کسانی هستند که اگر انفاقی می‏کنند به خاطر تظاهر و نشان دادن به مردم و کسب شهرت و مقام است، و هدف آنها خدمت به خلق، و جلب رضایت خالق، نیست به همین دلیل در موارد انفاق پایبند استحقاق طرف نیستند، بلکه دائما در این فکرند که چگونه انفاق کنند تا بیشتر بتوانند از آن بهره‏برداری به سود خود نموده، و موقعیت خود را تثبیت کنند، زیرا آنها ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارند، و به همین جهت در انفاقهایشان انگیزه معنوی نیست، بلکه انگیزه آنها همان نام و شهرت و کسب شخصیت کاذب از این طریق است که آن نیز از آثار تکبر و خودخواهی آنها است.

و من یکن الشیطان له قرینا فساء قرینا

آنها شیطان را دوست و رفیق خود انتخاب کردند و کسی که چنین باشد بسیار بد رفیقی برای خود انتخاب کرده و سرنوشتی بهتر از این نخواهد داشت، چون منطق و برنامه آنها همان منطق و برنامه رفیقشان شیطان است، او است که به آنها می‏گوید انفاق خالصانه موجب فقر می‏شود: (الشیطان یعدکم الفقر- بقره- ۲۶۸) و بنابراین یا انفاق نمی‏کنند و بخل می‏ورزند (چنانکه در آیه قبل اشاره شد) و یا اگر انفاق کنند در مواردی است که از آن بهره‏برداری شخصی خواهند کرد (چنانکه در این آیه اشاره شده است).

از این آیه ضمنا استفاده می‏شود که یک همنشین بد تا چه اندازه می‏تواند در سرنوشت انسان مؤثر باشد، تا آنجا که او را به آخرین درجه سقوط بکشاند.

و نیز از آن استفاده می‏شود که رابطه «متکبران» با «شیطان و اعمال شیطانی» یک رابطه مستمر است نه موقت و گاهگاهی، چرا که شیطان را به عنوان رفیق و «قرین» و همنشین خود انتخاب کرده‏اند.

۳۹– انفاق های ریائی و الهی

این آیه در حقیقت، دنباله آیات پیش و اشاره به افراد متکبر و خودخواه است.

«آنها کسانی هستند که نه تنها خودشان از نیکی کردن به مردم، بخل می‏ورزند، بلکه دیگران را نیز به آن دعوت می‏کنند (الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل).

علاوه بر این سعی دارند آنچه را که خدا به آنها مرحمت کرده، مخفی کنند، مبادا افراد اجتماع از آنها توقعی پیدا کنند (و یکتمون ما آتاهم الله من فضله).

سپس سرانجام و عاقبت کار آنها را چنین بیان می‏کند که ما برای کافران عذاب خوارکننده‏ای مهیا ساخته‏ایم (و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا)

شاید سر این تعبیر آن باشد که «بخل» غالبا از کفر سرچشمه می‏گیرد، زیرا افراد بخیل، در واقع ایمان کامل به مواهب بی‏پایان پروردگار و وعده‏های او نسبت به نیکوکاران ندارند، فکر می‏کنند کمک به دیگران آنها را بیچاره خواهد کرد.

و اینکه می‏گوید: عذاب آنها خوارکننده است برای این است که جزای «تکبر» و «خود برتر بینی» را از این راه ببینند.

ضمنا باید توجه داشت که بخل منحصر به امور مالی نیست، بلکه گرفتگی در هر نوع موهبت الهی را شامل می‏شود، بسیارند کسانی که در امور مالی بخیل نیستند ولی در علم و دانش و مسائل دیگری از این قبیل بخل می‏ورزند!

و ما ذا علیهم لو آمنوا بالله و الیوم الاخر و انفقوا مما رزقهم الله…

در اینجا به عنوان اظهار تاسف به حال این عده می‏فرماید: «چه می‏شد اگر آنها از این بی‏راهه‏ها بازمی‏گشتند و ایمان به خدا و روز رستاخیز پیدا می‏کردند، و از مواهبی که خداوند در اختیار آنها گذاشته با اخلاص نیت و فکر پاک به بندگان خدا می‏دادند، و از این راه برای خود کسب سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت می‏کردند» و با اینکه این راه، صافتر و روشنتر و پرفایده‏تر است و راهی را که آنها انتخاب کرده‏اند جز زیان و بدبختی نتیجه‏ای ندارد چرا در کار خود تجدیدنظر نمی‏کنند؟!.

و کان الله بهم علیما

و در هر حال خداوند از نیات و اعمال آنها باخبر است و بر طبق آن به آنها جزا و کیفر می‏دهد.

قابل توجه اینکه در آیه سابق که سخن از انفاقهای ریاکارانه بود انفاق به «اموال» نسبت داده شده، و در این آیه به «مما رزقهم الله» نسبت می‏دهد، این تفاوت تعبیر ممکن است اشاره به سه نکته باشد:

نخست اینکه در انفاقهای ریائی توجه به حلال و حرام بودن مال نمی‏شود، در حالی که در انفاقهای الهی حلال بودن و مصداق «ما رزقهم الله» بودن مورد توجه است.

دیگر اینکه در انفاقهای ریائی افراد انفاق کننده چون مال را متعلق به خودشان می‏دانند از کبرفروشی و منت‏گذاردن ابا ندارند، در حالی که در انفاقهای الهی چون توجه به این دارند که اموال را خدا به آنها داده و اگر گوشه‏ای از آن را در راه او خرج می‏کنند، جای منت نیست از هرگونه کبرفروشی و منت خودداری می‏کنند.

از طرف دیگر انفاق‏های ریائی غالبا منحصر به مال است زیرا چنین اشخاص از سرمایه‏های معنوی بی‏بهره‏اند تا از آنها انفاق کنند، اما انفاقهای الهی دامنه وسیعی دارد و تمام مواهب مادی و معنوی اعم از مال و علم و موقعیت اجتماعی و مانند آن را در برمی‏گیرد.

۴۰– ذره چیست؟

«ذره» در اصل به معنی مورچه‏های بسیار کوچکی است که به زحمت دیده می‏شود و بعضی گفته‏اند در اصل اجزاء فوق‏العاده کوچکی از غبار است که در هوا معلق است، و به هنگام تابش آفتاب از روزنه کوچکی به نقاط تاریک، آشکار می‏شود، و نیز گفته‏اند اگر انسان دست خود را روی خاک و مانند آن بگذارد و سپس به دست خود بدمد، اجزائی که در هوا پراکنده می‏شود هر یک ذره نامیده می‏شود.

ولی تدریجا به هر چیز کوچکی ذره گفته شده است، و امروز به «اتم» که کوچکترین جزء اجسام است نیز ذره گفته می‏شود- زیرا اگر در سابق آن را به ذرات غبار اطلاق می‏کردند به خاطر این بود که آن را کوچکترین اجزای جسم تصور می‏نمودند ولی امروز که ثابت شده کوچکترین اجزای یک «جسم مرکب» مولکول و کوچکترین اجزای یک «جسم بسیط»، اتمها است که به مراتب از مولکولها کوچکترند، این نام را در اصطلاح علمی برای «اتم» انتخاب کرده‏اند که نه تنها با چشم دیده نمی‏شود بلکه با قویترین میکروسکوپهای الکترونیکی نیز قابل مشاهده نیست، و وجود آن تنها از طریق فورمولهای علمی و از طریق عکسبرداری‏های خاصی که با وسائل فوق‏العاده مجهز انجام می‏شود اثبات شده است، و از آنجا که «مثقال» به معنی «سنگینی» است، تعبیر «مثقال ذره» به معنی سنگینی یک جسم فوق‏العاده کوچک می‏باشد.

آیه فوق می‏گوید: خداوند حتی به اندازه سنگینی ذره‏ای ستم نمی‏کند، نه تنها ستم نمی‏کند، بلکه اگر کار نیکی انجام شود آن را مضاعف می‏نماید، و پاداش عظیم از طرف خود در برابر آن می‏دهد.

این آیه در حقیقت به افراد بی‏ایمان و بخیل که حال آنها در آیات قبل گذشت می‏گوید: «این مجازاتهائی که دامنگیر شما می‏شود محصول اعمال شما است و از ناحیه خدا هیچ ستمی نخواهد شد و به عکس اگر بجای بخل و کفر، راه خدا را پیش می‏گرفتید، و انتخاب می‏کردید، از پاداشهای مضاعف و عظیم او برخوردار می‏شدید. ضمنا باید توجه داشت که «ضعف» و «مضاعف» در لغت عرب به معنای چیزی است که معادل آن یا چند برابر آن را، بر آن بیفزاید و بنابراین آیه فوق با آیاتی که می‏گوید: پاداش انفاق گاهی به ده برابر و گاهی به هفتصد برابر یا بیشتر می‏رسد، هیچگونه منافاتی ندارد، و در هر صورت حکایت از لطف خداوند نسبت به بندگان است که گناهانشان را بیش از مقداری که انجام داده‏اند کیفر نمی‏دهد، اما به حسنات آنها به مراتب بیش از آنچه انجام داده‏اند پاداش می‏دهد.

اما دلیل بر اینکه چرا خداوند ظلم نمی‏کند روشن است زیرا ظلم و ستم معمولا یا بر اثر جهل است و یا احتیاج و یا کمبودهای روانی، کسی که نسبت به همه چیز و همه کس عالم و از همه بی‏نیاز و هیچ کمبودی در ذات مقدس او نیست، ظلم کردن درباره او ممکن نیست نه اینکه نمی‏تواند ظلم کند و نه اینکه ظلم و ستم در مورد او متصور نباشد (آن‏چنان که طایفه اشاعره تصور کرده‏اند) بلکه در عین توانائی به‏خاطر اینکه حکیم و عالم است از ظلم کردن، خودداری می‏نماید و هر چیز را در جای خود در این جهان پهناور هستی قرار می‏دهد، و با هرکس طبق شایستگی و اعمالش رفتار می‏کند.

۴۱- حال آنها چگونه است، آن روز که برای هر امتی گواهی بر اعمالشان می‏طلبیم و ترا گواه اینها قرار خواهیم داد.

فکیف اذا جئنا من کل امه بشهید

در تعقیب آیات گذشته که در مورد مجازاتها و پاداشهای بدکاران و نیکوکاران بود این آیه اشاره به مسئله شهود و گواهان رستاخیز کرده و می‏گوید: «حال این افراد چگونه خواهد بود آن روز که برای هر امتی گواهی بر اعمال آنها می‏آوریم و ترا گواه اینها قرار خواهیم داد» و به این ترتیب علاوه بر گواهی اعضای پیکر آدمی، و گواهی زمینی که بر آن زیست کرده، و گواهی فرشتگان خدا بر اعمال او، هر پیامبری نیز گواه اعمال امت خویش است، و پیامبر اسلام (ص) که آخرین و بزرگترین پیامبر الهی است نیز گواه بر امت خود می‏باشد و بدکاران با وجود این همه گواه چگونه می‏توانند حقیقتی را انکار کنند و خود را از کیفر اعمال خویش دور دارند.

نظیر این مضمون در چند آیه دیگر قرآن نیز هست از جمله آیه ۱۴۳ بقره، و آیه ۸۹ نحل، و آیه ۷۸ حج.

اکنون این سؤال پیش می‏آید که گواهی پیامبران نسبت به اعمال امت خویش چگونه خواهد بود؟:

اگر کلمه «هؤلاء» اشاره به مسلمانان بوده باشد همانطور که در تفسیر مجمع البیان آمده است، پاسخ این سؤال روشن خواهد بود زیرا هر پیامبری مادامی که در میان امت خویش می‏باشد شاهد و ناظر اعمال آنها است و بعد از آنها اوصیاء و جانشینان معصومشان، شاهد و ناظر اعمال امت خواهند بود، و لذا درباره حضرت عیسی علیه‏السلام چنین می‏خوانیم: که در روز قیامت، مسیح علیه‏السلام در پاسخ سؤال پروردگار عرض می‏کند:

ما قلت لهم الا ما امرتنی به ان اعبدوا الله ربی و ربکم و کنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم و انت علی کل شی‏ء شهید (مائده- ۱۱۷):

«پروردگارا من به آنها جز آنچه دستور دادی نگفتم، به آنها گفتم خداوند را که پروردگار من و شما است عبادت کنید، و تا آن زمان که در میان آنها بودم شاهد و گواه اعمال آنها بودم ولی هنگامی که مرا از میان آنها بازگرفتی خودت مراقب آنان بودی و تو بر هر چیز گواهی».

ولی جمعی از مفسران احتمال داده‏اند که کلمه «هؤلاء» اشاره به گواهان امتهای پیشین است یعنی ای پیامبر اسلام ترا گواه همه گواهان و انبیای گذشته قرار خواهیم داد و در پاره‏ای از روایات نیز به همین تفسیر اشاره شده است و بنابراین مفهوم آیه چنین خواهد شد که هر پیامبری در حال حیات و ممات از طریق مشاهده باطنی و روحانی ناظر احوال تمام امت خویش خواهد بود و روح پاک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز از همین راه ناظر همه امم پیشین و امت خویش می‏باشد، و به این طریق آنها می‏توانند نسبت به اعمال آنها گواهی دهند و حتی صلحای امت و افراد نمونه پرهیزکار نیز ممکن است از چنین آگاهی برخوردار باشند و مفهوم آن چنین می‏شود که روح پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از آغاز خلقت آدم وجود داشته است، زیرا معنی شهود، آگاهی توأم با حضور است ولی این تفسیر با آیه‏ای که درباره حضرت مسیح نقل شد چندان سازگار نیست چون آیه مزبور می‏گوید: مسیح شاهد بر تمام امت خود نبود بلکه شاهد بر آنها مادام‏الحیات بود (دقت کنید).

اما اگر شهادت را به معنی شهادت عملی بگیریم یعنی مقیاس سنجش بودن اعمال یک فرد نمونه برای اعمال سایرین، در این صورت تفسیر فوق خالی از اشکال خواهد بود زیرا هر پیامبری با صفات ممتازی که داشته مقیاس سنجش برای امت خویش محسوب می‏شده، و خوبان و بدان امت را با شباهت و عدم شباهت به آنان می‏توان شناخت، و از آنجا که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بزرگترین پیامبران الهی است، صفات و اعمال او مقیاس سنجش برای شخصیت تمام انبیاء خواهد شد.

تنها سؤالی که در اینجا باقی می‏ماند این است که شهادت به این معنی آمده است یا نه؟ ولی با توجه به اینکه اعمال و رفتار و افکار انسانهای نمونه نیز عملا گواهی می‏دهد که یک انسان ممکن است تا این حد مقامات معنوی را طی کند چنین معنائی زیاد بعید به نظر نمی‏رسد (دقت کنید).

۴۲- در آن روز آنها که کافر شدند و با پیامبر (ص) به مخالفت برخاستند آرزو می‏کنند که ای کاش (خاک بودند و) خاک آنها نیز با زمین‏های اطراف یکسان می‏شد (و بطور کلی محو و فراموش می‏شدند) و در آن روز (با آن همه گواهان) سخنی را نمی‏توانند از خدا پنهان کنند.

یومئذ یود الذین کفروا و عصوا الرسول…

«در این هنگام که کافران و آنها که با فرستاده پروردگار به مخالفت برخاستند دادگاه عدل خدا را می‏بینند و شهود و گواهان غیر قابل انکاری در این دادگاه مشاهده می‏کنند، آن چنان از کار خود پشیمان می‏شوند که آرزو می‏کنند کاش خاک بودند و با خاکهای زمین یکسان می‏شدند چنانکه قرآن می‏گوید لو تسوی بهم الارض و این تعبیر همانند تعبیری است که در آخرین آیه سوره نبا می‏خوانیم و یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا: «در این هنگام کافر می‏گوید ای کاش خاک بودم» ولی تعبیر به «تسوی» اشاره به مطلب دیگری نیز می‏کند و آن اینکه کافران علاوه بر اینکه آرزو می‏کنند خاک شوند، علاقه دارند که خاکها و قبرهای آنها هم در زمین گم شود و با زمینهای اطراف یکسان گردد، و به کلی فراموش شوند!.

در این موقع آنها هیچ واقعیتی را نمی‏توانند کتمان کنند (و لا یکتمون الله حدیثا) زیرا با آن همه شهود و گواهان، راهی برای انکار نیست.

البته این سخن منافات با آیات دیگر که می‏گوید: بعضی از کافران در روز قیامت نیز حقایق را کتمان می‏کنند و دروغ می‏گویند ندارد چون دروغ گفتن آنها قبل از اقامه شهود و گواهان است، ولی بعد از آن که هیچ جای انکار نمی‏ماند ناچار می‏شوند که به همه حقایق اقرار کنند.

در یکی از خطبه‏های امیر مؤمنان علیه‏السلام نقل شده که فرمود: «روز رستاخیز خداوند بر دهان افراد، مهر خاموشی می‏نهد، تا سخن نگویند و در این هنگام دستها به سخن درمی‏آیند و پاها گواهی می‏دهند و پوستهای تن، اعمال خود را بازمی‏گویند و در این هنگام هیچ‏کس نمی‏تواند واقعیتی را کتمان کند».

بعضی از مفسران احتمال داده‏اند منظور از لا یکتمون الله حدیثا این است که آنها آرزو می‏کنند: ای کاش در دنیا که بودند واقعیات را مخصوصا درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم کتمان نمی‏کردند و بنابراین جمله مزبور عطف بر جمله لو تسوی بهم الارض می‏شود، ولی این تفسیر با ظاهر «لا یکتمون» که فعل مضارع است سازگار نیست و اگر این معنی مراد بود باید گفته شود «و لم یکتموا».

منبع : تفسیر نمونه مرجع عالیقدر اسلام  آیت الله مکارم شیرازى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 1 =