تفسیر آیات ۱۳۳ و ۱۳۴، سوره آل عمران ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله مکارم شیرازى

تفسیر آیه ۱۱۷ ، سوره آل عمران ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله علامه طباطبایى (رحمه الله)
2 آبان 1396
تفسیر آیات ۱۳۰ تا ۱۳۴، سوره آل عمران ( نوشتاری ) مفسر : حضرت آیت الله علامه طباطبایى (رحمه الله)
10 آبان 1396

تفسیر آیات ۱۳۳ و ۱۳۴، سوره آل عمران

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّـهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ *

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان؛ و بهشتی که وسعت آن، آسمانها و زمین است؛ و برای پرهیزگاران آماده شده است. * همانها که در توانگری و تنگدستی، انفاق‏ می‏کنند؛ و خشم خود را فرو می‏برند؛ و از خطای مردم درمی‏گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد. *

تفسیر نمونه :

۱۳۳- و بر یکدیگر سبقت بجوئید برای رسیدن به آمرزش پروردگار خود و بهشتی که وسعت آن آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده شده است.

تفسیر:

مسابقه در مسیر سعادت

و سارعوا الی مغفره من ربکم

«سارعوا» از «مسارعت» به معنی کوشش و تلاش دو یا چند نفر برای پیشی گرفتن از یکدیگر در رسیدن به یک هدف است، و در کارهای نیک، قابل ستایش، و در کارهای بد، نکوهیده است.

به دنبال آیات گذشته که بدکاران را تهدید به مجازات آتش و نیکوکاران را تشویق به رحمت الهی می‏کرد، در این آیه کوشش و تلاش نیکوکاران را تشبیه به یک مسابقه معنوی کرده که هدف نهائی آن آمرزش الهی و نعمت‏های جاویدان بهشت است و می‏فرماید: برای رسیدن به این هدف بر یکدیگر سبقت بگیرید.

در حقیقت قرآن در اینجا از یک نکته روانی استفاده کرده که انسان برای انجام دادن یک کار اگر تنها باشد معمولا کار را بدون سرعت و به طور عادی انجام می‏دهد، ولی اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد، آنهم مسابقه ‏ای که جائزه باارزشی برای آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژی خود را به کار می‏گیرد و با سرعت هرچه بیشتر به سوی هدف پیش می‏تازد.

و اگر می‏بینیم هدف این مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده برای این است که رسیدن به هر مقام معنوی بدون آمرزش و شستشوی از گناه ممکن نیست، نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!.

و جنه عرضها السموات و الارض:

دومین هدف این مسابقه معنوی بهشت قرار داده شده، بهشتی که وسعت آن، پهنه آسمانها و زمین است (باید توجه داشت که مراد از «عرض» در این آیه اصطلاح هندسی آن که در مقابل «طول» است، نیست، بلکه به معنی لغوی که وسعت است می‏باشد).

و به این ترتیب قرآن با صراحت می‏گوید: وسعت بهشت همان وسعت آسمانها و زمین می‏باشد.

در آیه ۲۱ سوره حدید همین تعبیر با تفاوت مختصری دیده می‏شود «سابقوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها کعرض السماء و الارض»

در این آیه به جای «مسارعت» صریحا کلمه «مسابقه» ذکر شده و «سماء» به صورت مفرد با الف و لام جنس آمده که در اینجا معنی عموم می‏دهد، و از «کاف تشبیه» استفاده شده است، به این معنی که در آیه مورد بحث صریحا می‏گوید «وسعت بهشت همان وسعت آسمانها و زمین است» ولی در آیه سوره حدید می‏گوید: وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمین می‏باشد، و هر دو تعبیر یک معنی را می‏رساند.

در پایان آیه تصریح می‏کند که این بهشت، با آن عظمت، برای پرهیزگاران آماده شده است (اعدت للمتقین)

اکنون این سؤال پیش می‏آید که:

اولا: آیا بهشت و دوزخ هم‏اکنون آفریده شده و وجود خارجی دارند یا بعدا در پرتو اعمال مردم ایجاد می‏شوند؟.

ثانیا اگر آنها آفریده شده‏اند جای آنها کجا است، (با توجه به اینکه قرآن می‏گوید وسعت بهشت به اندازه آسمانها و زمین است).

آیا بهشت و دوزخ الان موجودند؟

اکثر دانشمندان اسلامی معتقدند که این دو هم‏اکنون وجود خارجی دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تایید می‏کند، به عنوان نمونه:

– در آیه مورد بحث و در آیات فراوان دیگری تعبیر به «اعدت» (مهیاشده) یا تعبیرات دیگری از همین ماده، گاهی در مورد بهشت و گاهی درباره دوزخ، آمده است.

از این آیات استفاده می‏شود که بهشت و دوزخ هم‏اکنون آماده شده‏اند اگر چه بر اثر اعمال نیک و بد انسانها توسعه می‏یابند (دقت کنید).

– در آیات مربوط به معراج در سوره «و النجم» می‏خوانیم: «و لقد رآه نزله اخری عند سدره المنتهی عندها جنه الماوی»: «بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد «سدره المنتهی» در آنجا که بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده کرد، (نجم: ۱۳ و ۱۴ و ۱۵)- این تعبیر گواه دیگری بر وجود فعلی بهشت است.

– در سوره «تکاثر» آیه ۵ و ۶ و ۷ می‏فرماید «کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم ثم لترونها عین الیقین»: اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده می‏کردید سپس به عین الیقین آن را می‏دیدید».

در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه‏ های روشنی بر این مسئله دیده می‏شود.

بهشت و دوزخ در کجا هستند؟

به دنبال بحث فوق این بحث پیش می‏آید که اگر این دو هم اکنون موجودند در کجا هستند؟

پاسخ این سؤال را از دو راه می‏توان داد:

نخست اینکه: بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند. ما این آسمان و زمین و کرات مختلف را با چشم خود می‏بینیم اما عوالمی که در درون این جهان قرار دارند نمی‏بینیم و اگر دید و درک دیگری داشتیم هم‏ اکنون می‏توانستیم آنها را ببینیم، در این عالم موجودات بسیاری هستند که امواج آنها با چشم ما قابل درک نیستند، آیه «کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم» که در بالا اشاره شد نیز گواه این حقیقت است. از پاره‏ ای از احادیث نیز استفاده می‏شود که بعضی از مردان خدا درک و دیدی در این جهان داشتند که، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود می‏دیدند.

برای این موضوع می‏توان مثالی ذکر کرد:

فرض کنید فرستنده نیرومندی در یک نقطه زمین وجود داشته باشد که به کمک ماهواره‏ های فضائی امواج آن به سراسر زمین پخش شود و به وسیله آن نغمه دل‏انگیز تلاوت قرآن با صدائی فوق‏ العاده دلنشین و روحپرور در همه جا پخش گردد، و در نقطه دیگری از زمین فرستنده دیگری با همان قدرت وجود داشته باشد که صدائی فوق‏العاده گوش‏خراش و ناراحت‏ کننده روی امواج دیگری در همه جا پراکنده شود.

هنگامی که ما در یک مجلس عادی نشسته‏ایم صدای گفتگوی اطرافیان خود را می‏شنویم اما از آن دو دسته امواج «روحپرور» و «آزار دهنده» که در درون محیط ما است و همه جا را پر کرده است هیچ خبری نداریم، ولی اگر دستگاه گیرنده‏ ای می‏داشتیم که موج آن با یکی از این دو فرستنده تطبیق می‏کرد فورا در برابر ما آشکار می‏شدند اما دستگاه شنوائی ما در حال عادی از درک آنها عاجز است.

این مثال گرچه از جهاتی رسا نیست ولی برای مجسم ساختن چگونگی وجود بهشت و دوزخ در باطن این جهان مؤثر به نظر می‏رسد.

دیگر اینکه: عالم آخرت و بهشت و دوزخ، محیط بر این عالم است، و به اصطلاح این جهان در شکم و درون آن جهان قرار گرفته، درست همانند عالم جنین که در درون عالم دنیا است، زیرا می‏دانیم عالم جنین برای خود عالم مستقلی است، اما جدای از این عالمی که در آن هستیم نیست، بلکه در درون آن واقع شده است، عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت، همین حال را دارد، یعنی در درون آن قرار گرفته است.

و اگر می‏بینیم قرآن می‏گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمین است به خاطر آن است که انسان چیزی وسیعتر از آسمان و زمین نمی‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود، لذا قرآن برای اینکه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم کند آن را به پهنه آسمانها و زمین تشبیه کرده است، و چاره‏ای غیر از این نبوده، همانطور که اگر کودکی که در شکم مادر قرار دارد عقل می‏داشت و می‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقی صحبت کنیم که برای او در آن محیط قابل درک باشد.

از آنچه گفتیم پاسخ این سؤال نیز روشن شد که اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمانها است پس دوزخ کجا است؟

زیرا طبق پاسخ اول دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتی با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور که در مثال امواج فرستنده صوتی ذکر شد)

و اما طبق پاسخ دوم که بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشنتر است زیرا دوزخ می‏تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن، و از آنهم وسیعتر.

۱۳۴- همانها که در وسعت و پریشانی انفاق می‏کنند، و خشم خود را فرومی‏برند و از خطای مردم می‏گذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد.

سیمای پرهیزگاران

الذین ینفقون فی السراء و الضراء…

از آنجا که در آیه قبل وعده بهشت جاویدان به پرهیزگاران داده شده در این آیه پرهیزگاران را معرفی می‏کند و پنج صفت از اوصاف عالی و انسانی برای آنها ذکر نموده است:

-آنها در همه حال انفاق می‏کنند چه موقعی که در راحتی و وسعتند و چه زمانی که در پریشانی و محرومیتند (الذین ینفقون فی السراء و الضراء)

آنها با این عمل ثابت می‏کنند که روح کمک بدیگران و نیکوکاری در جان آنها نفوذ کرده است و بهمین دلیل تحت هر شرائطی اقدام به اینکار می‏کنند، روشن است که انفاق در حال وسعت به تنهائی نشانه نفوذ کامل صفت عالی سخاوت در اعماق روح انسان نیست، اما آنها که در همه حال اقدام به کمک و بخشش می‏کنند نشان میدهند که این صفت در آنها ریشه‏دار است.

ممکن است گفته شود انسان در حال تنگدستی چگونه می‏تواند انفاق کند؟ پاسخ این سؤال روشن است: زیرا اولا افراد تنگدست نیز به مقدار توانائی می‏توانند در راه کمک بدیگران انفاق کنند، و ثانیا انفاق منحصر به مال و ثروت نیست بلکه هر گونه موهبت خدادادی را شامل می‏شود خواه مال و ثروت باشد یا علم و دانش یا مواهب دیگر، و به این ترتیب خداوند می‏خواهد روح گذشت و فداکاری و سخاوت را حتی در نفوس مستمندان جای دهد تا از رذائل اخلاقی فراوانی که از «بخل»سرچشمه می‏گیرد بر کنار بمانند.

آنها که انفاقهای کوچک را در راه خدا ناچیز می‏انگارند برای این است که هر یک از آنها را جداگانه مورد مطالعه قرار میدهند، وگرنه اگر همین کمکهای جزئی را در کنار هم قرار دهیم و مثلا اهل یک مملکت اعم از فقیر و غنی هر کدام مبلغ ناچیزی برای کمک به بندگان خدا انفاق کنند و برای پیشبرد اهداف اجتماعی مصرف نمایند کارهای بزرگی بوسیله آن می‏توانند انجام دهند، علاوه بر این اثر معنوی و اخلاقی انفاق بستگی به حجم انفاق و زیادی آن ندارد و در هر حال عاید انفاق کننده می‏شود.

جالب توجه اینکه در اینجا نخستین صفت برجسته پرهیزکاران «انفاق» ذکر شده، زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتی را که درباره رباخواران و استثمارگران در آیات قبل ذکر شد، بیان می‏کند، به علاوه گذشت از مال و ثروت آنهم در حال خوشی و تنگدستی روشنترین نشانه مقام تقوا است.

– آنها بر خشم خود مسلطند (و الکاظمین الغیظ).

«کظم» در لغت به معنی بستن سر مشکی است که از آب پرشده باشد، و بطور کنایه در مورد کسانی که از خشم و غضب پرمی‏شوند و از اعمال آن خودداری می‏نمایند بکار میرود.

«غیظ» به معنی شدت غضب و حالت برافروختگی و هیجان فوق‏ العاده روحی است، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست می‏دهد.

حالت خشم و غضب از خطرناکترین حالات است و اگر جلوی آن رها شود، در شکل یک نوع جنون و دیوانگی و از دست دادن هر نوع کنترل اعصاب خودنمائی می‏کند، و بسیاری از جنایات و تصمیمهای خطرناکی که انسان یک عمر باید کفاره و جریمه آن را بپردازد در چنین حالی انجام می‏شود، و لذا در آیه فوق دومین صفت برجسته پرهیزکاران را فروبردن خشم معرفی کرده است. پیغمبر اکرم می‏فرماید: من کظم غیظا و هو قادر علی انفاذه ملأه الله امنا و ایمانا».

«آن کس که خشم خود را فروببرد با اینکه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ایمان پرمی‏کند»- این حدیث می‏رساند که فرو بردن خشم اثر فوق‏ العاده‏ای در تکامل معنوی انسان و تقویت روح ایمان دارد.

– آنها از خطای مردم می‏گذرند (و العافین عن الناس).

فروبردن خشم بسیار خوب است اما به تنهائی کافی نیست زیرا ممکن است کینه و عداوت را از قلب انسان ریشه‏کن نکند، در این حال برای پایان دادن به حالت عداوت باید «کظم غیظ» توام با «عفو و بخشش» گردد، لذا بدنبال صفت عالی خویشتن‏داری و فروبردن خشم، مسئله عفو و گذشت را بیان نموده، البته منظور گذشت و عفو از کسانی است که شایسته آنند نه دشمنان خون آشامی که گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بیشتر آنها می‏شود.

– آنها نیکوکارند (و الله یحب المحسنین).

در اینجا اشاره به مرحله عالیتر از عفو شده که همچون یک سلسله مراتب تکاملی پشت سر هم قرار گرفته ‏اند و آن این است که انسان نه تنها باید خشم خود را فروبرد و با عفو و گذشت کینه را از دل خود بشوید بلکه با نیکی کردن در برابر بدی (آنجا که شایسته است) ریشه دشمنی را در دل طرف نیز بسوزاند و قلب او را نسبت به خویش مهربان گرداند بطوریکه در آینده چنان صحنه‏ای تکرار نشود، بطور خلاصه نخست دستور به خویشتن‏داری در برابر خشم، و پس از آن دستور به شستن قلب خود، و سپس دستور به شستن قلب طرف می‏دهد.

در حدیثی که در کتب شیعه و اهل تسنن در ذیل آیه فوق نقل شده چنین می‏خوانیم که یکی از کنیزان امام علی بن الحسین علیه‏ السلام به هنگامی که آب روی دست امام می‏ریخت، ظرف آب از دستش افتاد و بدن امام را مجروح ساخت، امام علیه ‏السلام از روی خشم سر بلند کرد کنیز بلافاصله گفت خداوند در قرآن می‏فرماید: «و الکاظمین الغیظ» امام فرمود خشم خود را فرو بردم، عرض کرد «و العافین عن الناس» فرمود: تو را بخشیدم خدا تو را ببخشد، او مجددا گفت «و الله یحب المحسنین» امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم.

این حدیث شاهد زنده‏ای است بر اینکه سه مرحله مزبور هر کدام مرحله‏ای عالیتر از مرحله قبل است.

منبع : تفسیر نمونه مرجع عالیقدر اسلام  آیت الله مکارم شیرازى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *